شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
288
نفثة المصدور ( فارسى )
اضافهء بيانى ( يعنى : صعيد هى الأرض ) است و إلّا جمله بر محمل صحيح معنوى استوار نيست ، و خود پيداست كه آنچه محتمل « خسف » است و وارون و متزلزل مىشود ، « أرض » است نه « تراب » و « وجه - الأرض « 1 » » . د ديگر راجع به إشارتى است كه در ذيل ص 80 حاشيهء شمارهء 1 درباب « تلقى » رفته است . در اينجا با حفظ نظرى كه در حاشيهء مذكور اظهار شده ( و شايد اصحّ نيز چنان نمايد ) محتملست اين كلمه را بر همان وجه كه در متن ثبت افتاده نيز صحيح شمرد ، بدين توجيه كه : « تلقى » را در اينجا در معنى « تجد » گرفت و « أسافل » را مفعول اوّل و « أعالى » را مفعول دوم تلقّى كرد « 2 » .
--> ( 1 ) - در « كتاب التنبيه على أوهام أبى على فى أماليه » ص 28 س 17 و 18 و ص 29 و 30 در اين باب اشاراتى مفيد است ، بدانجا رجوع شود . ( 2 ) - ذكر اين نكته در اينجا خالى از فايدتى نمىنمايد كه در كتب لغتى كه نگارنده را بدان دسترس است بدين نكته يعنى استعمال « لقى يلقى » در معنى « وجد يجد » اشارتى يافته نشد لكن در استعمالات عرب جاى بجاى اين معنى به چشم مىخورد ، ياقوت ابيات ذيل را در « معجم الأدباء » ج 6 ص 206 و 207 ضمن شرح احوال كافى الكفاة أبو القاسم ، اسماعيل بن عباد ملقب به صاحب ، بىآنكه بگويندهء آن اشارتى كند ، آورده است : سبحان من أنزل الدنيا منازلها * و ميز الناس مشنوءا و موموقا فعاقل فطن أعيت مذاهبه * و جاهل خرق تلقاه مرزوقا كأنه من خليج البحر مغترف * و لم يكن بارتزاق القوت محقوقا هذا الذى ترك الألباب حائرة * و صير العاقل النحرير زنديقا كه در عجز بيت دوم ، ظاهرا ، « تلقى » در معنى « تجد » به كار رفته و بر اين تقدير « ه » مفعول اول و « مرزوقا » مفعول دوم خواهد بود . ( هرچند حال گرفتن « مرزوقا » نيز جايز مىنمايد ) . و از آن جمله است استعمال اين فعل ، بعقيدهء دانشمند استاد جناب آقاى سيد هادى سينا ، در بيت ذيل : من تلقه تلق منه فاتكا لهجا * قد حنكته تصاريف التجاريب