شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

279

نفثة المصدور ( فارسى )

كرده است ، و پاى در ولايت او ، بىفرمانى كه بوى رسد ، نهاده است . و اينك ولايت خلاط را به من داده است و فرموده كه طاعت سلطان كنم ، و درپى مراد او روم ، و در جملهء بندگان او معدود شوم . و در اين ملاطفه و استعطاف ، باميد آنكه از آن إلحاح بازگردد ، مبالغه نمود ؛ فايده نكرد و از نيّت أخذ أخلاط بازنگشت ، و گفت : تا حاجب على را به من تسليم نكنند صلح نخواهم كردن . چون رسول جواب بياورد حاجب على كشته شده بود ، و سلطان كوچ كرده بر خلاط فروآمد ، و محاصرت كرد ، و دوازده منجنيق نصب كرد ، امّا بيش از هشت در كار نبود » . محاصرهء أخلاط هشت ماه به طول انجاميد « 1 » . قحط و غلايى هول‌خيز و بىفرياد در شهر پديد آمد و كار بر أخلاطيان چنان تنگ شد كه از غايت گرسنگى به خوردن گوشت سگ و گربه پرداختند و با اين همه دست از پايدارى نمىكشيدند و مردانه پاى مىافشردند ، سرانجام بروز يكشنبه بيست و هشتم جمادى الأولى بسال 627 بسبب خيانت اسماعيل ايوانى شهر

--> ( 1 ) - در « جهانگشاى جوينى » ج 2 ص 175 س 17 مدت محاصرهء اخلاط ده ماه ذكر شده ، اما در همين تاريخ ج 2 ص 177 س 15 ، در فتح نامهء اخلاط ، بانشاء نور الدين منشى نسوى ، اين مدت هشت ماه تصريح رفته است . و چون ابن الأثير در « الكامل » ج 12 ص 318 و 319 آغاز اين محاصره را اوايل شوال سال 626 و فتح آن را بروز يكشنبه بيست و هشتم جمادى الاولى بسال 627 ذكر مىكند ، پيداست كه « ده ماه » سهو و به ظاهر همان « هشت ماه » درست است . در فتح نامهء أخلاط نيز تاريخ اين فتح روز يكشنبه بيست و هشتم جمادى الأولى آمده است ، لكن از سال آن ذكرى نرفته است . اما قول مؤلف در « سيرة جلال الدين » طبع حافظ أحمد حمدى ص 320 ، باينكه فتح اين شهر در اواخر سال 626 روى داده است ، ظاهرا رويى در محمل صواب ندارد . رك : « يادداشتهاى قزوينى » ج 4 ص 213 - 216 .