شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
مقدمهء مصحح 27
نفثة المصدور ( فارسى )
نفثة المصدور و پارهاى از مباحث عمدهء فنّ بيان تشبيه و استعاره و كنايه - نكتهء بازگفتنى در اين باب آنكه مؤلّف از آوردن تشبيهات ساده و طبيعى و كهنه و مسبوق بذهن إبايى داشته و كوشيده است تا با ابداع تشبيهات نو و استعارات و كنايات بديع و احيانا دور از ذهن و ناآشنا به گوش بنثر خود امتيازى بخشد ، و در آن تنوّعى بوجود آورد ، و اين خود از جمله اسباب و عللى است كه گاهبگاه نثر وى را از روانى و طلاقت ساقط كرده و مصنوع و متكلّف فرا نموده است . تشبيهاتى كه در 99 / 6 - 13 و 100 / 5 و 6 و 101 / 2 - 4 به كار رفته بر اين دعوى گواهى صادقست . اينك نمونهاى از تشبيهات و استعارات و كنايات اين كتاب باختصارى تمام : تشبيه جمع - : « . . . تا ارض با طول و عرض بر ايشان ، چون چشم و حوصلهء ايشان تنگ كرد . . . » 30 / 5 و 6 ، نيز 57 / 1 و 2 . تشبيه محسوس بمعقول - : « . . . بدر هر خانه كه رفتم ، چون كار من فرو بسته بود . . . » 92 / 13 . تشبيه معقول بمحسوس - : « . . . خاطر از تصاريف احوال روزگار چون زلف دلبران پريشانست . . . » 7 / 2 و 3 ، كه باعتبار وجه شبه از مقولهء تشبيه قريب و مبتذل تواند بود . تشبيه مقلوب يا معكوس - : « . . . خرشيد چون كلاه گوشهء نوشيروان از كوه شهوار طلوع كرد ، مهر چون ورق بزرجمهر از مطلع شرقى برتافت . . . » 42 / 1 و 2 ، رك : ص 204 حاشيهء شمارهء 1 . تشبيه بعيد غريب - . « . . . از اين دست سنان چون راز در دل هم آواز جاى گرفته ، از آنروى تير چون نور حدقه در ديدهء دوست پسنديده نشسته ، بر طرفى