شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

243

نفثة المصدور ( فارسى )

رستاخيز خداوند ميان وى و يارانش دورى اندازد . حديث است و در « الجامع الصّغير » ج 2 ص 177 و « فيض القدير شرح الجامع الصّغير » ج 6 ص 187 آمده است .

--> « . . . داود هيچ بلا نچشيده بود از آن بود كه بلا مىخواست . امر آمد از حق‌تعالى كه يا داود از من عافيت خواه ، بلا مخواه . داود گفت روا دارم بلاى تو . امر آمد كه ترا بلا دهم يك سال . گفت اى بار خدايا طاقت ندارم . گفت يك ماه ، گفت طاقت ندارم . گفت يك روز . گفت الهى مرا بياگاهان تا تدبير آن كنم . چون آن روز ببود امر آمد از حق‌تعالى كه يا داود امروز فتنهء تو است ، حذر كن . داود برخاست و در محراب شد و زبور در كنار گرفت و مىخواند ، و همهء كسان خود را بيرون كرد و درها را استوار كرد . چون نماز ديگر ببود مرغى در پريد و در كنار داود بنشست . داود گفت : مگر اين مرغ بلاى منست . باز برخاست و بر مصحف نشست . تا ساعتى داود در او مىنگريست ، و مىانديشيد كه شايد بود كه بلاى من بدين بود . و رنگى نيكو بر آن مرغ بود . داود دست در او نهاد . مرغ بپريد و بر وزن بيرون شد . داود عجب بماند و از روزن بيرون نگريست . زنى ديد برهنه ، سر و تن مىشست . چون آواز داود به گوش زن رسيد بيك گيسوى خود را بپوشيد از بسيارى و بزرگى موى كه بود . داود چون آن بديد فتنه گشت و دلش بدان زن بسته شد تا از همهء كارها فروماند . هفت شبان روز متحير بماند . گفت : چه تدبير كنم تا اين زن را بيابم بحلال . پس اوريا را بخواند كه آن زن را پاى گشاده كن تا من بخواهم و هر زنى كه تو خواهى از بنى - اسرائيل بزنى به تو دهم . اوريا گفت : يكتا موى او به همه دنيا ندهم و با همهء زنان دنيايش برابر نكنم . داود هرچند استقصا كرد سود نداشت . و گويند آن زن از فرزندان يوسف بود و اوريا از فرزندان ابن - يامين بود و معروف بود در بنى اسرائيل . چند گاه برآمد آن در دل داود مىگشت ، تا شغلى بيفتاد و سپاه به كار مىبايست كه كفار غلبه گرفتند . پس سى سرهنگ نامزد كرد ، و اوريا را امير ايشان كرد و بحصار كافران فرستاد . ايشان بيرون آمدند ، بحرب مشغول شدند ، بيشتر از مسلمانان شهادت يافتند و اوريا با ايشان شهادت يافت : خبر بداود رسيد . گفت : الجنة خير لهم . و آن حديث در دل داود مىگشت . پس كس فرستاد و آن زن را بخواست اجابت نكرد . . . يك چند برآمد . هم صبر نداشت ديگرباره خطبه كرد . آن زن گفت بدان شرط باشم كه اگر