شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

214

نفثة المصدور ( فارسى )

عبد المؤمن القيسىّ الشّريشىّ ج 2 ص 101 - 103 . ( 211 ) - ص 45 س 8 ذلِكَ ذِكْرى . . . الآية اينچه ياد كرديم پنديست مر پند پذيرندگان را . ( اين آيت در « تاريخ يمينى » ج 1 ص 310 نيز همانند متن كتاب حاضر بلافاصله پس از عبارت : « . . . فلم يلتق منهم . . . الخ » آمده است . ( 212 ) - ص 46 س 1 و 2 فتى مات . . . الخ جوانمردى كه ميان ضربات شمشير و نيزه جان سپرد ، بدان‌سان كه هرچند بحسب ظاهر پيروزى وى را نصيب نگرديد ( و لكن ) اين مرگ ( افتخار شهادت ) خود قائم مقام آن پيروزى شد . ( 213 ) - ص 46 س 3 و 4 و مامات . . . الخ جان نسپرد مگر در آن هنگام كه دم شمشير وى از بسيارى كشتار دشمن بكندى و فلول گراييد و فروريخت ، و نيزه‌هاى گندم‌گون بسبب كثرت ضربات و كشتار ، شكستگى و كجى يافت و از كار و عمل بازماند . ( 214 ) - ص 46 س 5 و 6 و أثبت . . . الخ در غدير و بركهء مرگ پاى بيفشرد و وى را ( پاى خويش را ) گفت : « قيامت و حشر زير كف تو است . » ( مراد آنكه : پاى خويش را - كه سخت در ورطهء مرگ افشرده بود - مخاطب ساخته گفت : « درآوردگاه و گيراگير مرگ كه كس بر كس نايستد و هركس مىكوشد كه از معركه جان بغنيمت برد تو از جاى مرو و پاى افشار ، كه بقيامت زير كف تو حشر شوم . » ) ( 215 ) - ص 46 س 7 و 8 غدا غدوة . . . الخ پگاه ( بكارزار ) رفت در آن حال كه ستايش تاروپود رداى وى بود . ( خود تو گويى ستايش مردم تاروپود و منسوج رداى وى بود ) و ( از آوردگاه ) بازنگشت مگر درحالىكه أجر الهى كفن وى بود . ( مراد آنكه : از نبرد روى برنتافت و از آوردگاه بازنگشت بل با خصمان دندان افشرد و جنگ را سخت بجدّ ايستاد تا بفيض شهادت