شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

204

نفثة المصدور ( فارسى )

يا معكوس است « 1 » . كريستن سن در « ايران در زمان ساسانيان » ص 420 در وصف تالار بزرگ طاق كسرى بهنگام بار عامّ ، در زمان خسرو اوّل انوشيروان چنين آورده است : « . . . تخت سلطنتى را در آخر تالار مىنهادند و در پشت پرده آن را پنهان مىكردند . صاحبان درجات عاليه و أعيان و بزرگان بفاصله‌هاى مقرّر از پرده مىايستادند . بىشبهه حاجزى در آنجا نصب كرده بودند ، كه مقام بزرگان را از قرارگاه جماعت جدا كند . ناگاه پرده بكنار مىرفت و شاهنشاه بر روى تخت ظاهر مىشد ، كه بر بالشى زربفت تكيه داده و جامهء زر تار پوشيده بود . تاج كه مرصّع بزر و سيم و مرواريد و ياقوت و زمرّد بود ، بوسيلهء زنجيرى از طلا بسقف آويخته بود . اين زنجير چنان نازك بود ، كه از دور ديده نمىشد . چون از مسافتى شخص نگاه مىكرد ، مىپنداشت كه واقعا تاج بر سر شاه قرار دارد در صورتى كه اين كلاه چنان

--> ( 1 ) - بيان اين سخن آنكه ، علماى ادب و بلاغت گويند : عادة در تشبيهات معمول و متعارف هريك از دو طرف تشبيه را ( مشبه و مشبه‌به ) كه از جهت وجه شبه كاملتر و در عرف مشهورتر بنمايد مشبه‌به قرار مىدهند و آن ديگرى را مشبه . لكن گاه به منظور مبالغه و اينكه فرع را اصل ، و امر ناتمام و پوشيده را تمام و آشكارا ، و شىء ناقص و غيرمشهور را كامل و مشهور فرا نمايند ، تشبيه را به صورت مقلوب مىآورند و در اين حال گويند كه : فايدهء تشبيه ( بخلاف شيوهء معهود ) بمشبه‌به باز مىگردد ، نه به مشبه ، همانند اين بيت ابو جعفر محمد بن الوهيب الحميرى : و بدا الصباح كأن غرته * وجه الخليفة حين يمتدح رك : « أسرار البلاغة » ص 205 و « التلخيص فى علوم البلاغة » ص 266 و « معاهد التنصيص » ص 204