شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
186
نفثة المصدور ( فارسى )
نموده شده - با اختلاف مذكور - مصراع سوم رباعيى است كه تمامت آن در آنجا چنين مذكور افتاده : گفتا مگذر بكوى ما بر مخمور « 1 » * تا كشته نشى كه خصم ما هست غيور در كوى تو كشته به كه از روى تو دور * گفتم سخنى عزيز هستم معذور « 2 » ( 155 ) - ص 34 س 14 ببعد الحق اين پادشاه . . . مىفرمود كه : وقت تنگست ، تعجيل منماى . . . الخ رك : ص 32 از متن كتاب حاضر . در « ترجمهء سيرت جلال الدّين » ص 271 - 273 در عنوان : « ذكر بدست افتادن رقعه از خلاط به ميّافارقين مخبر بعبور تاتار از پرگرى بطلب سلطان و بازگشت من از ملك مظفّر » چنين آمده است : « چون ملك مظفّر را وداع كردم رقعهاى بياوردند از پرگرى كه : تاتار از آنجا گذشته است و بكشف اخبار و اقتفاء آثار سلطان مشغولست . ملك مظفّر رقعه را به من فرستاد ، و گفت : لشكر گذشته است ، و در اين ايّام ناچار التقاء عسكرين خواهد بودن . مصلحت در آنست كه اينجا اقامت كنى تا ببينيم كه از پردهء تقدير چه نقش بيرون مىآيد . گفتم : لا يستوى القاعدون من المؤمنين غير أولى الضّرر و المجاهدون ، من از سلطان عزيزتر نيستم ، و بعد از وى اختيار حيات نكنم . و چون جهت وداع باهم رسيديم گفتم : يكى از دو حال ناچار است ، يا سلطان ظفر يابد و يا نكبت بيند ؛ و بر هر تقديرى شما را پشيمانى باشد : اگر دولت سلطان يارى دهد ، و شما او را نصرت نكرده باشيد ، اگر خزاين عالم صرف كنيد رضاى او حاصل نشود ؛ و اگر دولت تاتار غالب آيد بسيار باشد كه او را ياد آوريد چون بمجاورت تاتار گرفتار آئيد ، آنگاه اسف و لهف فايده نكند . گفت : در درستى اين سخن گمانى ندارم امّا چه كنم كه محكومام .
--> ( 1 ) - در اصل : محمود ( ؟ ) ( 2 ) - ظاهرا در اين دو مصراع تقديم و تأخير روى داده است .