شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
163
نفثة المصدور ( فارسى )
كتاب الوضوء ج 1 ص 35 « . . . علىّ نور اللّه فى بلاده . . . و قائد الغرّ المحجّلين و إمام المسلمين . . . الحديث » « سفينة البحار » در مادّهء « ح ج ل » ج 1 ص 225 ، ر ك : « المعجم المفهرس لألفاظ الحديث النّبوىّ » ج 1 ( 1 - ح ) ص 428 ، نيز ، ر ك : « كتاب الخيل » ص 111 و 112 . ( 101 ) - ص 23 س 4 ببعد القصّه مدّت سه ماه بگنجه مقام افتاد . . . الخ در « ترجمهء سيرت جلال الدّين » در عنوان « ذكر بازگشت من به خدمت سلطان در گنجه » ص 254 چنين آمده است : « در موغان بضرورت از خدمت سلطان جدا ماندم . بگنجه افتادم و سه ماه آنجا بودم ، امّا در ديده بجاى خواب آب و در دل همه انديشه و اضطراب بود ، و وصول بسلطان ميسّر نمىشد ، چه صحراى ارّان از لشكر تاتار چون بحر اخضر موج مىزد . پس چون زمستان به آخر آمد و موسم ربيع رسيد توقيع سلطانى وارد شد بطلب من و فرموده كه : اگر عبور از ارّان متعذّر باشد پيش ايوانى گرجى رود كه با وى نبشتهايم كه او را بما رساند . پس چون انديشه كردم ميان گرج درآمدن ، كه دشمن ديناند ، از غدر و مكر ايشان ايمن بودن مصلحت نديدم ، و مزاج اهل گنجه منحرف شده بود و امارات شرّ ظاهر گشته ، مىدانستم كه اگر مدّت دراز كشد خلقى بسيار از متعلّقان دولت هلاك شوند . . . پس چون از آنجا بدر آمدم آنچه مىانديشيدم واقع شد : هرچه از غربا آنجا بود بر دست عوامّ كشته شد ، و سرهاى جمله بتاتار بردند و اظهار عصيان كردند . . . الخ » ( 102 ) - ص 24 س 1 و 2 ماذا بعشّك . . . الخ استاد نحرير جناب آقاى مجتبى مينوى در حاشيهء نسخهء خطّى خود - كه اين بيت در آن به صورتى مغلوط آمده است - مرقوم داشتهاند : « اين عبارت تصحيف و تحريف شده ، و ظاهرا صحيح آن چنين بايد باشد كه :