شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

157

نفثة المصدور ( فارسى )

در قرن چهارم مىنويسد : شهرى نيكوست ، داراى آب فراوان و باغستان و درخت و آسيابهاى بسيار و به تهيّهء حلواى معروف به ناطف مشهور است . در سال 617 كه مغولها آن شهر را محاصره كردند و باروى آن را مستحكم ديدند خواستند بارو را با منجنيق خراب كنند و چون سنگى كه بوسيلهء منجنيق به حصار اندازند نيافتند چنارهاى كهن را با ارّه قطعه‌قطعه ساخته با منجنيق ببارو پرتاب كردند و بارو را خراب نموده وارد شهر شدند و پس از غارت شهر را سوزانيدند . بعد از رفتن مغولها مردم شهر كه فرار اختيار كرده بودند ، پس از چندى ، به شهر خود برگشته به آبادى آن پرداختند و آن شهر دوباره معمور گرديد . . . الخ » « سرزمين خلافت‌هاى شرقى » ص 191 و 192 ( 91 ) - ص 22 س 3 و 4 كائنا من كان هركه خواهد گو باش . ر ك : ص 119 س 3 و 4 ( 92 ) - ص 22 س 4 الحزم سوء الظّنّ بدگمانى از دوربينى است « 1 » . ميدانى در « مجمع الأمثال » ج 1 ص 190 و نويرى در « نهاية الأرب » ج 3 ص 14 اين جمله را مثل تلقّى كرده و به صورت : « الحزم « 2 » سوء الظّنّ بالنّاس » از اكثم بن صيفىّ التّميمىّ مروىّ مىداند . در « احاديث مثنوى » ص 74 جزء اخبار آمده است . ر ك : « اخلاق محتشمى » ص 393 و 394 ( 93 ) - ص 22 س 6 فى أمان من لباس الظّلام در پناهى از پوشش تاريكى . اين عبارت در « سمط العلى للحضرة العليا » نيز در دو موضع آمده است . ص 15 س 28 و ص 69 س 8

--> ( 1 ) - استاد فروزانفر در « خلاصهء مثنوى » ص 229 مرقوم فرموده‌اند : « پيش‌آمدها و گفتار و كردار مردم را بسادگى و از روى بىاحتياطى تلقى نبايد كرد و اطراف و جوانب كار را بايد مطالعه نمود چه همانطور كه بدبينى ناپسند است و زيانهاى بسيار دارد سادگى و سليم دلى هم پسنديده نيست و مضرات فراوان را متضمن است . » ( 2 ) - براى معنى دقيق كلمهء « حزم » ر ك : « يادداشتهاى قزوينى » ج 4 ص 143