شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

132

نفثة المصدور ( فارسى )

صاحب كتاب بسيار معروف « مقامات الحريرىّ » دارد . ) و حال آنكه اصل آن از نى است . ( مؤلّف مسلّما بتناسب لفظى « حرير » و « قصب » ( كتان ) نيز نظر داشته بوده است . ) ( 17 ) - ص 3 س 13 پيسه كلاغيست . . . الخ مقصود از اين عبارت بوجه مرضىّ معلوم نشد . بفرمودهء استاد فروزانفر كلمهء « فاوا » هم‌اكنون در لهجهء مردم بشرويهء خراسان مستعمل و به صورت قيد مكان متداولست و بدين تقدير معنى محتمل چنين مىشود كه : « كلاغ پيسه‌ايست كه سخن را بدور مىبرد . » ( 18 ) - ص 3 س 14 غراب البينى است . . . الخ بنا بحدس صائب استاد فروزانفر كلمهء « كاغد » در اينجا كنايه است از آواز قلم كه بهنگام نوشتن برآيد ( و به عربى آن را صرير گويند ) و بر اين تقدير معنى محتمل را چنين توجيه توان كرد كه : آواز قلم بهنگام نوشتن ( كه از آن بمهاجرت تعبير شده ) به كاغ كاغ غراب البين به زمان كوچ كردن مانند گشته است . ( 19 ) - ص 3 س 14 و 15 دست‌نشينى است . . . الخ يعنى مسندنشينى است كه از بزرگان حكايت مىكند . موهم است بدين معنى كه قلم بر دست مىنشيند و از ( راز ) دل خبر بازمىدهد . ( 20 ) - ص 3 س 15 سخن‌چينى است . . . الخ تشبيه قلم بسخن‌چين علاوه‌بر معنى مستنبط از صريح متن ، محتمل اين ايهام نيز تواند بود كه قلم در هنگام كتابت كلمات را بكنار هم مىچيند . ( 21 ) - ص 4 س 2 آب رويش . . . الخ « سياه‌رويى » در اين عبارت بدين معنى موهم تواند بود كه اعتبار قلم بهنگامى است كه در كار كتابت زبانهء آن بمركّب سياه آشنا گردد و محتمل اين ايهام نيز هست كه رونق و ارزش قلم در تيرگى ( رنگ ) آنست بدين توجيه كه درجهء استحكام نى قلم با تيرگى و سيرى رنگ آن ملازمست و بر اين احتمال مناسبت « آب » را با جلا و شفّافيّت