شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
122
نفثة المصدور ( فارسى )
- كه خرسند نمىگرداند - نديده ، روزى نگفت كه : « حال آن دوست دستخوش تصاريف دهر آيا بچه رسيده است . » و هرگز بخاطرش نگذشت كه : « آن در كشاكش تغايير أحداث « 1 » افتاده « 2 » ، گوييا از بخت چه ديد . أضاقت به حال ؟ أطالت له يد ؟ * أ أخّره نقص ؟ أقدّمه فضل ؟ » 505 خود گير ، كه بدان حدود ، اجرت قاصدى بازپس نگذاشتهام « 3 » ، بتوان « 4 » گفت كه : « تخم نيكى نيز بنكاشتهام « 5 » » ؟ ! همانا بطاس گردانى « 6 » دست گرد مخدومان من برآوردى ، اينقدر دست دادى ، و بدريوزه اگر با دوستان من رجوع كردى ، آنقدر « 7 » فراهم بيامدى . اگرچه « 8 » از بو العجب « 9 » بازى ايّام دست پاك 506 و حقّه تهى ماندهام ، و از مئين « 10 » و ألوف ، مانندهء صفر ، بر هيچ آمده - 27 ، حقّ سعى « 11 »
--> ( 1 ) سى : كه آن تغايير احداث ، هت ، مى ، كر : كه آن در كشاكش تغايير . بنابرين ، متن تلفيقى است از : سى ، هت ، مى ، كر ( 2 ) كر : تغايير افتاد ( 3 ) سى : گذاشتهام ( 4 ) سى : نتوان ( 5 ) متن مطابقست با : سى ، باقى نسخ : نكاشتهام ( 6 ) آيا بقرينهء جملهء : « و بدريوزه اگر . . . الخ » در اينجا نيز « اگر » لازم نمىنمايد ؟ ( 7 ) سى : اينقدر ( 8 ) سى ، كر : نيامدى من بنده اگرچه ( 9 ) همهء نسخ : بلعجب ، تصحيح قياسى است ( 10 ) هت : مأتين ( 11 ) سى : حق نيكى