شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
مقدمهء مصحح 13
نفثة المصدور ( فارسى )
11 / 10 ، 11 / 12 ، 13 / 3 ، 15 / 1 ، 113 / 5 ، 119 / 1 . جملهبندى - در جملهبندى كتاب ، پس از مراعات بدايع لفظى و معنوى كه گويى وجههء همّت مؤلّف بدان مقصور بوده ، آنچه بيشتر جالب نظر و چشمگير است ، وجود جملههاى معترضهء بسيار است كه گاه كلام را ناهموار و متكلّف و احيانا معقّد فرامىنمايد ، و فهم عبارت را بر خوانندهء ناآشنا بشيوهء نويسنده ، چنان دشوار مىسازد كه وى را براى دريافت معنى مراد مجبور مىكند تا مطالعهء جمله را دوباره و سهباره از سر گيرد و ذهن خويش را با تأنّى و احتياط از اين جمل معترضه ، كه هريك را سدّى براى درك معنى تلقّى توان كرد ، عبور دهد . در سبب انشا و ايراد اين گونه جمل دو عامل مهمّ را معتبر مىتوان شمرد ، يكى ولع نويسنده در تزيين و تمليح كلام به آوردن آيات و احاديث و امثال و اشعار عربى و فارسى و استشهاد بدانها ، به صورت ركن فرعى جمله و حشو ، و ديگر إصرار وى در مراعات سجع و موازنه و قرينهسازى ، كه اين خود موجب مىآيد تا قرينههاى دوم سجع فاقد ارزش معنوى گردد و كلام بإطناب گرايد . اينك نمونهاى از اين جمل : « . . . و بالجمله از مدّت مفارقت تا امروز ، چهار سال و چيزيست ، كه ديده
--> نان ريزهء سفرهء خسان چند * كف كفچهء ديگ ناكسان چند ؟ ! « تحفة العراقين » ص 71 س 14 و نيز خاقانى گويد : مشتى خسيس ريزه كه اهل سخن نيند * با من قران كنند و قرينان من نيند « ديوان خاقانى » ص 174 س 8 چند نان ريزهء خوانهاى خسان * گرنه آبم خس الوان چكنم ايضا « ديوان خاقانى » ص 252 س 7 نيز ، رك : « التوسل الى الترسل » ص 11 س 12 و « كليات شمس » ج 5 ، ص 278 ، غزل 2573 ، بيت 27332 ، نيز ، ج 6 ، ص 144 ، غزل 2855 ، بيت 30314 .