شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
112
نفثة المصدور ( فارسى )
نهند « فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها « - 1 » » 465 و آن بار كه بر جان پيمودهاى ، اگر بر آسمانها نهند ، لاستثقلنها و لن يقبلنها 466 . دل از « 1 » شدايد بجان آمده است ، آخر شرمى بدار ، جان از مكايد بلب رسيده است ، آزرمى با ميان « 2 » آر . اى محنت ، ارنه كوه شدى ، ساعتى برَو * وى دولت ، ارنه باد شدى ، لحظهاى بپاى » 467 چون دور جور ، بدينسان كه تقرير مىرود ، بر من بيچاره پياپى شد ، ديدم « 3 » : يكى غم از دل من پاى بازپس ننهد * كه دست دست بديگر غميم نسپارد « 4 » 468 مهيرهء ايّام كه از مهرم بجان مىنهاد ( ع ) رأت و خط شيب 469 فى عذارى « 5 » ، فصدّت ، خريدهء دنيا ، كه چون دولت بجان خريده
--> ( 1 ) سى : دل كه از ، باقى نسخ : و دل از ، بنابرين ، متن تلفيقى است از : سى ، هت ، مى ، كر ( 2 ) هت : بر ميان ، سى : بميان ( 3 ) متن مطابقست با : سى ، باقى نسخ : شد و ديدم ( 4 ) در « ديوان استاد ظهير الدّين فاريابى » بتصحيح نگارنده : نسپارى ( 5 ) در « ديوان بحترى » ج 2 ص 232 : من قريب ( - 1 ) - قرآن كريم : 33 / 72