شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
108
نفثة المصدور ( فارسى )
عاقبت روى به راه آورديم ( ع ) جان بر كف دست و هرچه بادابادا . به حكم آنكه در آن پنج شش روز در چشم ، از معنى سواد ، جز مردمك چشم نمانده بود ، و ديده ، از باب سياهى ، جز روز برگرديده نديده ، چشمها ، چنان كه مجرّبست ، برف زده بود ، و از هفت كس ، من و اتباع من ، يك كس بيش فرادو دست خود « 1 » نمىديد « 2 » ، برسم كوران دست در يكديگر زديم ، و آن يككس را عصاكش خويش كرديم ، تا خويشتن « 3 » را بهزار كورى بپرگرى « 4 » انداختيم . هيهات ( ع ) فى قصّتى 452 طول و أنت ملول ( ع ) بدريايى درافتادم كه پيدا نيست پايانش ؛ طول و عرض باديهء اين قصّه از آن بيش است ، كه بأشبار عبارت مساحت آن توان كرد ؛ اين بيابان از آن بىپايانتر است ، كه بخطاى استعارت « 5 » تا آخر آن توان رسيد ؛ بعبارت و استعارت - ( ع ) كان تنگتر از عرصهء احوال منست - تقرير كردن سرگذشتهايى « 6 » كه از پايم درآورده
--> ( 1 ) مى : خويش ( 2 ) همهء نسخ : نمىديديم ، تصحيح قياسى است . ( 3 ) متن مطابقست با : سى ، مى . هت : كرديم خويش ، كر : كرديم خويشتن ( 4 ) اين كلمه بشيوهء رسم الخطّ متداول زمان مصنّف « بركرى » با باء موحّده و كاف عربى نوشته مىشده ، و با اصرارى كه وى را در مراعات بدايع لفظى بوده ، توان گفت كه : از تناسب جزء اخير اين كلمه ، يعنى « كرى » با « كورى » صرفنظر نكرده است . ( 5 ) همهء نسخ : موت ( ؟ ) تصحيح قياسى است . ( 6 ) سى : تقرير سرگذشتهايى