شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
99
نفثة المصدور ( فارسى )
و در مدّت مقام خوى ، خبر واقعهء ارمن در ارّان و أذربيجان انتشار گرفته بود ، و تهىدستى من ، ملء الأرض « 1 » ، در آن حدود و شهر أرميه « 2 » ، ظهور يافته بود ؛ اكابر و بزرگان اگرچه در طاعت « 3 » تاتار آمده بودند ، هريك بر سبيل نفقه مددى نمودند ، و محقّرى « 4 » فرستاد ، و راى من ، و راى معاودت شام ، مصلحتى ديگر نمىديد ، گفتم : « در اوّل بهار كه غزاله و بره 422 در يك مرتع اجتماع يابند ، عيّار راهنشين برف با سر كوه « 5 » رود ، و فرّاش نسيم بساط جهان سپيد گليم درهم پيچيد ، كوه دامن پيراهن گازرى تا كمرگاه درنوردد ، و سائس ابر بشمشير برق قاطع طريق برف را مادّه « 6 » قطع كند ، سپيدكاران برف در آن هفته از فرط حيا آب شوند ، خفتگان زمين در آن وقت ببانگ رباب از خواب درآيند ، كوه بر مثال مجرمان با كفن و تيغ 423 در پاى سلطان ميغ افتد ، هواى هوىانگيز ، از براى خوشى بوستان ، غاليهسايى بر دست گيرد ، دو سه چارپاى
--> ( 1 ) همهء نسخ : ملأ الارض ( 2 ) سى : ارمنيه ( 3 ) سى : بطاعت ( 4 ) كر : مددى و محقّرى ( 5 ) مى : بر سر كوه ( 6 ) مى : برف مادّه