شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
مقدمهء مصحح 11
نفثة المصدور ( فارسى )
به كار بردن « واو » حرف ربط قريب بمعنى « واو » حاليّهء عربى : « . . . جگرگوشهء مسلمانان را چون سباياى شرك در نخّا ؟ ؟ ؟ بثمن بخس مىفروخت و پدر مىگريست . . . » 60 / 12 و 13 ، نيز ، 24 / 11 . دو كلمهء « عموما » و « خصوصا » را گاه به همين صورت - چنان كه امروز نيز در زبان محاوره مستعمل است - به كار برده است : 55 / 3 ، و گاه به صورت « بر عموم » و « بر خصوص » 2 / 10 ، 12 / 11 . فعل « نمودن » را بيشتر بمعنى « كردن » استعمال كرده است ، نه « نمودار شدن يا به نظر رسيدن » و « نشان دادن » 3 / 9 ، 12 / 9 ، 28 / 9 ، 58 / 3 . هرچند در پارهاى از موارد محتمل هر دو معنى است : 5 / 8 . و گاه اين فعل را كه خود در معنى « نشان دادن » از افعال متعدّى است به صورت « نماييده » به كار برده است : 2 / 6 . استعمال « را » در جملى نظير « . . . اتّفاق خير را شبانه اسپى نيكو خريده بودم و جنيبت كرده . . . » 21 / 3 و 4 ، كه بجاى آن مىتوان گفت : « . . . از اتّفاق خير شبانه . . . » ، نيز ، 52 / 11 ، 67 / 4 . و گاه « را » را در معنى مفعول لأجله يا مفعول له عربى كه مفيد معنى اختصاص و معادل « از براى » و « از بهر » و نظاير آنست استعمال كرده : « . . . لكن رفيقان همچون من از غذا بخونخوارى قناعت ننمودند و از شراب به آب ديده اكتفا نكرده ، دوام اندوه و علاوهء محنت را ، بشب قصد آمد كردند . . . » 58 / 3 - 5 . و گاه نيز « را » را در موردى كه اكنون ظاهرا زايد مىنمايد به كار برده است : « . . . و مردم چون دل از دولت برگيرند ، چنان كه در طبايعست ، دست باموال ارباب دولت دراز كنند ، تا بر آنجمله كه واقع شد ، جهت دفع مضرّت را « إدفع بالّتى هى أحسن السّيّئة » سر بطاعت تاتار درآورند . . . » 64 / 7 - 11 .