شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

93

نفثة المصدور ( فارسى )

خواندم : « كَأَنْ لَمْ يَسْمَعْها كَأَنَّ فِي أُذُنَيْهِ وَقْراً » « - 1 » 404 عاقبت كار ، از آن خرابه بمصطبه‌اى راضى شدم . ورم در حال برسم استغفار در قدم افتاد ، و ألم ، بر سبيل اعتذار ، برپاى ايستاد ، آتش تب بدمى كه در شب واقعه تافته « 1 » بود ، افروخته شد ، گوشت و پوست چنان از هردو پاى درآمد ، كه انگشتها مانند أصابع مذرى « 2 » برهنه ماند ، و كف چون پنجهء مريمى عارى شد . بعد از آن ، پاى بستهء تقدير را بر چهارپاى بستند ، و روى بخوى نهادند ، چهار روز راه تا مقصد خراب‌آباد خوى - كه چندى « 3 » معماران تاتار بتازگى بنا نهاده بودند ، و گل آن تا بيشتر پايد « 4 » ، به خون دل سرشته ، و اساس آن تا بسيار ماند ، بر استخوان نهاده - در هر مرحله هزار فرياد و ناله « 5 » مىكردم . بدين صفت بازگشتم « 6 » ، حتّى « 7 » وصلت بنفس مات أكثرها * و ليتنى عشت منها بالّذى فضلا 405

--> ( 1 ) سى ، مى : يافته ( 2 ) سى : بدرى ( ؟ ! ) ( 3 ) سى : چندين ( 4 ) سى : ماند ( 5 ) كر : ناله و فرياد ( 6 ) سى ، هت : بازگذاشتم ( 7 ) در « عقد العلى للموقف الأعلى » ص 101 : إنّى ( - 1 ) قرآن كريم : 31 / 7