شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
89
نفثة المصدور ( فارسى )
و الرّيح باردة الهبوب ، كأنّها * أنفاس من عشق الحسان و أفلسا عدل مجلس عدل را 391 با دهانى « 1 » پر از شهادت مجروح بگذشتند ، و گفتند « 2 » : « سر ما در إفناى مردم عزرائيل را سرمايهاى تمامست ، و برف در إهلاك « 3 » آدمىزاد چنگيز خان را دستيارى شگرف ؛ شمشير بخونى كه نيشتر « 4 » پالود ، چه بايد آلود ؟ ! ( ع ) ما لجرح بميّت إيلام « 5 » » 392 و ندانستند كه « 6 » : مواعد للأيّام فىّ « 7 » و رغبتى * إلى اللّه فى إنجاز تلك المواعد هنوز پيش ركابم نبرده بر سر دوش * بجاىِ غاشيه كيمختِ ماه ، غاشيهدار 393
--> ( 1 ) هت ، كر : بادهايى ( 2 ) متن مطابقست با : سى . هت : بگذشتند گفتند ، مى : بگذشتند نگفتند ، كر : بگذشتند بگفتند ( 3 ) كر : برف بر اهلاك ( 4 ) هت ، مى : بيشتر ( 5 ) اين مصراع در همهء نسخ مغلوط و نامفهومست . از روى « شرح التّبيان للعكبرى على ديوان ابى الطّيّب احمد بن الحسين المتنبّى » ج 2 ص 375 ، تصحيح شد . ( 6 ) هت ، كر : ندانستند مواعد ( 7 ) در « ديوان بحترى » ج 1 ص 35 ، و « تتمة اليتيمة » ج 2 ص 20 ، و « التوسّل الى التّرسّل » ص 91 ، و « كليله و دمنه » مصحّح آقاى عبد العظيم قريب ص 211 : فيه