شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

76

نفثة المصدور ( فارسى )

صاحب منصب ناگهان ، خواجهء نابيوسان ، نان مردمان بدبيرستان برده ، و دوات ديگران بديوان آورده ، هر خبّاز كه دبيريش فرموده ، نانش در انبان نهاده ، و پيش هر محرّر كه خريطه‌كشى كرده ، سر جوال بازداشته ، خليع العذار ، عذار در خدمت عارض عراق سبز كرده ، و تا آبى بر روى « 1 » كار بازآورد « 2 » ، آب از ديده رفته ، تا بطلب منصب برخاسته ، بس به رو خفته ، مذلّت « 3 » چارپايى بسيار كشيده « 4 » ، تا از منزلت خرى فراتر آمده ، در عراق بسى پرده‌درى ورزيده ، تا بنهاوند كارش بالا گرفته ، نرم و درشت فراوان چشيده ، تا بتصدّر رسيده ، بسى « 5 » انبانچه نرم كرده 347 ، تا هنگامهء « 6 » عمل گرم كرده ، پدر تا ندانند كيست ، خود را أبو الجمال نويسد ، و برادر تا نشناسند « 7 » كه كيست « 8 » ، خود را أخو على گويد . وقت محاصرهء اخلاط 348 ، باتّفاق بد بمصلحت مخدوم خويش

--> ( 1 ) هت : به روى ( 2 ) كر : باز آورده ( 3 ) سى : خفته و مذلّت ( 4 ) سى : چارپايى كشيده ( 5 ) هت : پس ، ظ : بس ( 6 ) سى : هنگام ( 7 ) كر : نشناسد ( 8 ) هت ، كر : چيست