شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

74

نفثة المصدور ( فارسى )

تيهوى نحيف سنقر را شكار كرده ، آهوى ضعيف غضنفر را افگار « 1 » گردانيده « 2 » ، خورنق شاهى بنياد را خدرنق واهى نهاد خراب كرده ، مرده قابض جان ملك الموت شده ، شاه ناباخته مات گشته « 3 » ، بى خبر « 4 » از آنكه حاكم قضا سرنوشت كلّ حىّ سيموت 340 مسجّل كرده است . با دلى سرتاسر اميد و زبانى لب تا لب نويد ، روى سوى أذربيجان ، كه بجان در « 5 » آن حدود خطر بود ، نهادم ( ع ) شاد همچون 341 خيال گنج‌انديش ، برّيّه از بريّه پرداخته ، و عقابى كه أحزاب عقاب در او مكمن ساخته ، لو كنت حشو قميصى فوق نمرقها * سمعت للجنّ فى غيطانها ز جلا 342 پيش‌نهادى كه داشتم ( ع ) هيهات تضرب « 6 » 343 فى حديد بارد ، روى بازپس نهادم ، سررشتهء مصلحت فرادست هواى مخالف داده . فى الجمله تا بارميه نرسيدم ، نياراميدم « 7 » .

--> ( 1 ) سى : فگار ( 2 ) كر : گردانيد ( 3 ) سى : شد ( 4 ) كر : گشته و بى خبر ( 5 ) سى : بيجان را در ( 6 ) هت : يضرب ( 7 ) سى : نيارميدم