شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

65

نفثة المصدور ( فارسى )

ليكن با آبشخورى كه خاكش بر سر ، با همه ناخوشى ، بآمد بمانده بود . كوششى كه در استخلاص مىرفت مفيد نيامد . عاقبت خرقهء درويشانه بر سر « 1 » افگندم « 2 » ، و خويشتن متنكّروار « 3 » از آن دروازهء زندان بيگناهان بيرون انداخت ، و سه روزه كوهپايهء ميان آمد و ماردين ، ملاعب جنّة لو سار فيها * سليمان ، لسار « 4 » بترجمان 297 بيك روز زير قدم « 5 » آورد « 6 » . مصايد اكراد و مكامن حراميان را - كه « 7 » ( ع ) ديو كانجا 298 رسيد سر بنهد - بتنهايى ، با پنج شش « 8 » سروپا برهنه ، قطع كرد ؛ بيشه‌اى كه باد بىانديشه بر شواهق جبال و مصايد « 9 » قلال آن اجتياز ننمايد ، و باز بىاحتراز بالاى مخارم شعاب و مضايق عقاب آن پرواز نكند ، نرود جز ببدرقه گردون * از هوا و زمين آن بيرون 299 در وقتى كه جانى بنانى 300 باطل مىكردند ، و نفسى بفلسى « 10 » ضايع

--> ( 1 ) سى : خرقه در سر ( 2 ) مى : در سر افكندند ( 3 ) سى : منكروار ( 4 ) هت ، كر : لصار ( 5 ) هت : بر قدم ( 6 ) كر : آوردم ( 7 ) سى : حراميان كه ( 8 ) سى : پنج و شش ( 9 ) هت ، سى : جبال در مصايد ( 10 ) هت ، كر : نفسى بنفسى