شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

16

نفثة المصدور ( فارسى )

صوب خدمت برتافته چون حال بر آن جمله ديدم ، خون حميّت در رگ طبيعت به جوش آمد ، پيشنهاد فكرت پس از مشاهدهء آن حال فراموش شد ، رنجهاى بىنهايت مآلى بر شماتت اعداء حالى برگزيدم ، و ألنّار ولا - العار - 8 و ألسيف و لا الحيف « 1 » 71 از نصوص مذهب رجوليّت ديد . چون در نصب آن بزرگ ! 72 عدل و معرفت رعايت نكرده بود ، صرف او لازم شناخت و چون « 2 » در دو حالت « 3 » جرّ و رفع 73 گرانى حركت او روشن شد ، حذف او واجب داشت ، طلسمى كه در مدّت ششماهه « 4 » غيبت ، وزير « وَ أَعانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ « - 1 » » 74 برهم نهاده بودند « 5 » ، بيك هفته برهم شكست ، پروانهء أعلى بتباعت و نيابت هر حاسد و معاند - و چه مىگويم ؟ ! و أين الغراب 75 و هوىّ العقاب ! و ما لبغاث الطّيور و ضوارى الصّقور ! - بيرون آمد ، تا لاجرم بتبع « 6 » هوى ، خويشتن « 7 » را در فراز و نشيب محنت سراسيمه گردانيد ، و بنقض عزيمت و فسخ نيّت از محجّهء عزلت ، كه عقل بدان دلالت كرده بود ، بگرديد « 8 » ، و از

--> ( 1 ) سى ، كر : الخيف ( 2 ) مى : شناخت چون ( 3 ) هت ، مى : چون دو حالت ( 4 ) مى : هشتمامه ، سى : ششماه ( 5 ) متن مطابقست با : كر ، باقى نسخ : نهاده بود ( 6 ) سى : تتبّع ( 7 ) كر : هواى خويشتن ( 8 ) سى : بگرداند ( - 1 ) - قرآن كريم : 25 / 4