شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
مقدمهء مصحح 3
نفثة المصدور ( فارسى )
است و در پيوستگى آن با نثر سادهء قديم ، از جنبههاى مختلف لفظى و معنوى ، جاى انكار نيست ، و مترجم آن آب روى سخن در پاى صنعت نريخته و به جهت رعايت اين مهمّ بر ايراد الفاظ ركيك و كلمات مستنكر اقدام ننموده است « 1 » . چنان كه در صدر اين مقال اشارت رفت از اواخر قرن پنجم و اوايل قرن ششم بود كه تحوّلى در نثر فارسى پديدار گرديد ، لكن در آغاز ، هنوز سبك ساده و روان و دور از تكلّف قديم نيز ادامه داشت ، و پسند خاطر نويسندگان بيشتر نثر ساده و مرسل بود ، چنان كه عنصر المعالى كيكاووس بن اسكندر بن قابوس در « قابوسنامه » ص 152 ، و منتجب الدّين بديع در « عتبة الكتبه » ص 1 ، سجع « 2 » را كه از عناصر اصلى نثر مصنوع است ، با روح زبان فارسى ملايم نمىشمردند و مىكوشيدند تا سخن خويش را از آفت تكلّف سجع و ترصيع و ايراد قراين ، كه خود باعث عمده بر إطناب بىفايده و تطويل به لاطائل و بازماندن نويسنده از غرض اصلى و مقصد غايى خويش است ، مصون دارند . بهاء الدّين محمّد بن مؤيّد بغدادى در « التّوسّل إلى التّرسّل » ص 9 - 11 ، بدين هر دو روش كه معمول نويسندگان همزمان وى بوده است تصريح مىكند ، و با آنكه سخن مصنوع را محبوب نمىشمرد و شيوهء مختار سخنوران قادر را كلام عذب
--> ( 1 ) - عبارت اين دو جملهء اخير مستفاد است از وصفى كه بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادى در « التوسل الى الترسل » ص 11 ، از نثر خود كرده است . ( 2 ) - نخستين آثار سجع را در نثر فارسى در اوايل قرن پنجم در مقدمهء كتاب « الأبنية عن حقائق - الأدوية » ص 2 ، تأليف موفق الدين ابو منصور على الهروى - آنجا كه سخن از حمد خدا در ميانست - بايد جست . و به ظاهر اين خود تقليدى است از خطب دينى و مذهبى عرب كه بيشتر بسجع آميخته بوده است . اما وجود سجعهاى پياپى و مبتنى بر روى واحد در نيمهء دوم قرن پنجم ، در آثار منسوب به خواجه عبد اللّه انصارى ، كه گاه سخت متكلف و دور از روش معمول معاصران وى مىنمايد و موجب مىآيد كه صنايع لفظى ديگر نيز بتبع سجع در نثر وى وارد گردد ، ظاهرا خود نتيجهء تقليد وى است از مجلسگويان صوفيه ، و از حكمى كه در كيفيت تحول نثر از مراحل ساده بدرجات مصنوع و فنى كرده آمد ، مستثنى است .