شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
10
نفثة المصدور ( فارسى )
چون آفتاب روشن شده ، كه تاتار خاكسار در اين فرصت هر اينه از آب بگذرد ، وصيّت « 1 » كرده بودم - ( ع ) و لا أمر للمعصىّ إلّا مضيّعا 47 - كه او راه مازندران گيرد ، كه از گذر تاتار با جانبى است ؛ خود بعرض . ريزهاى كه داشت - و لا درّ درّ الأعراض - 5 48 - از رى راه سمنان گرفت « 2 » ، و تا بيابانك با خبرم كه رسيده است ، و آنجا « 3 » از گذر « 4 » تاتار معوّق شده ، و چون بلا را بحوالى خويش محيط ديده ، حين لا يغنى « 5 » النّدامة 49 ، پشت دست مىخاييده ، و : « تركت الرّأى بالرّىّ » 50 مىخوانده ، و بعد از آن معلوم نيست ، و يا ليت « 6 » بدانستمى ، كه حال او بچه رسيد ؛ سرنوشت قضاش در آن خطّه پاىبند گردانيد ، يا آبشخور مقسومش با خاك زيدر رسانيد . و بالجمله « 7 » از مدّت مفارقت تا امروز ، چهار سال و چيزيست « 8 » ، كه ديده بر راه مانده است ، و از صادر و وارد - ( ع ) و أين من المشتاق 51 عنقاء مغرب ؟ ! - 6 چه ، با چندين مسافت و چندين آفت جز باد كدامين پاىور « 9 » سفر كند ؟ ! و كدامين دلاور خطر نمايد ؟ ! - ترسان ترسان ،
--> ( 1 ) متن مطابقست با : كر ، باقى نسخ : بگذرد و وصيّت ( 2 ) مى : گرفته ، كر : گرفته بود ( 3 ) سى : و از آنجا ( 4 ) سى ، كر : مدّتى از گذر ( 5 ) مى : لا ينفع . ظ : لا تغنى ، رك : ص 140 ، از « حواشى و تعليقات » ( 6 ) سى : نيست يا ليت ( 7 ) سى : رسانيد كه فى الجمله ( 8 ) هت : چهار سال چيزيست ( 9 ) كر : پاور