ناصر الدين بيضاوى
30
نظام التواريخ ( فارسى )
همدانى [ از كسان دارا « 1 » ] او را زخم زدند و در لشكر اسكندر گريختند . اسكندر در حال بيامد و سر او بر زانو گرفت و سوگند مغلظه خورد كه من قصد قتل تو نداشتم . دارا از وى التماس كرد تا كشندگان وى را بكشند و دختر او را [ روشنك نام ] « 2 » زن كند و بر اولاد ملوك فرس ، بيگانه نگمارد و ايشان را خوار ندارد . اسكندر از وى پذيرفت و بدان وفا كرد ، ازين جهت ملوك طوايف بگماشت كه مخالفت عهد نخواست كه كند و نيارست از اقارب دارا كسى را قائم مقام او داشتن ، مبادا كه مستولى شوند و از وى يا از اولاد وى كينه خواهند . و نيز گويند كه ارسطا طاليس تلميذ افلاطون او را اندر اين اشارت كرد . اسكندر الملقب به ذى القرنين اسكندر پسر فيلقوس بود نبيرهء عيص بن اسحاق - عليه السلام - جمعى گويند دارا بن بهمن ، هلالى بنت فيلقوس را بخواست . چون به وى رسيد از بوى [ دهان ] « 3 » او نفرت گرفت ، او را باز به پدر فرستاد و به اسكندر از وى آبستن بود . سى و شش سال بزيست ، سيزده سال در جملهء جهان بگرديد و تمامى معمورهء زمين در تحت امر خود درآورد و چند شهر بنا كرد از جمله شهرستان مرو و هرات و اصفهان ، و سد يأجوج و مأجوج وى كرد . و گويند كه اين اسكندر غير آن اسكندر بوده است . در وقت مراجعت در شهر زور - و جمعى گويند در بابل - وفات يافت . و بعد از وى ملك بر پسرش مفوض كردند ، قبول نكرد و به علم و عبادت مشغول گشت . پس بطلميوس را به جاى اسكندر داشتند .
--> ( 1 ) - الف ندارد . ( 2 ) - فقط در چاپى . ( 3 ) - الف ندارد .