ناصر الدين بيضاوى
21
نظام التواريخ ( فارسى )
صلح كردند بر آنكه ماوراى جيحون افراسياب را باشد ، و بازگشت . « 1 » و هم در زمان حكومت او شعيب را بارى تعالى به اولاد « 2 » مدين بن اسماعيل بن ابراهيم - عليهما السلام - و موسى و هارون - عليهما السلام - به فرعون - عليه اللعنة - فرستاد و نام او وليد بن المصعب بود از اولاد عاديان كه شداد ايشان را به حاكمى به مصر فرستاد و قصهء ايشان مشهور است « 3 » . افراسياب بعد از وفات منوچهر به فارس آمد و مدت ده سال به قتل و خرابى مشغول بود « 4 » تا زاب « 5 » بن طهماسب كه از اسباط منوچهر بود خروج كرد . افراسياب از او بگريخت و باز به حدود خود رفت و زاب به تلافى و اصلاح ملك مشغول شد و دو رود آب به عراق آورد كه آن را « زابين » خوانند . و سى سال به عدل و راى به سر برد . پس مملكت را به برادرزاده سپرد گرشاسب « 6 » .
--> ( 1 ) - د : « منوچهر از وى بگريخت و به حصار طبرستان شد و افراسياب وى را دوازده سال به حصار داشت ، به ستوه درآمد . پس صلح كردند برآنكه ماوراء النهر تا جيحون افراسياب را باشد ، و بازگشت » . ( 2 ) - الف : « از اولاد » . ( 3 ) - د : « نوذر بن منوچهر . چون منوچهر درگذشت نوذر بر تخت سلطنت نشست و هفت سال سلطنت نمود » . پوشيده نماند كه بعد از فوت منوچهر ، نوذر در امر سلطنت شروع نمود . چون از احوال او چيزى كه لايق به سياق اين مختصر باشد به نظر نرسيد خامهء مشكين شمامه به ذكر زاب پرداخت ( مآثر الملوك ، ص 27 ) . در فارسنامهء ابن بلخى هم بعد از منوچهر ، از شهر يرامان نام مىبرد كه شصت سال سلطنت كرده است ( ص 68 ) . ( 4 ) - د و چاپى : « بعد از وفات منوچهر به فارس آمد و نوذر بن منوچهر را بكشت و مدت دوازده سال به قتل و خرابى مشغول بود » . ( 5 ) - پارسيان او را « زو » مىگويند و اين درستتر است ( فارسنامه ابن بلخى ، ص 69 ) . ( 6 ) - و چون او مسن بود به حال حيات خود پادشاهى به پسر داد ( تاريخ گزيده ، ص 86 ) . ميانهء نسابه در نسب او خلافى است . بعضى ميگويند اين گرشاسب پسر زو بن طهماسب بوده است و بعضى گويند برادرزادهء زو بوده است ( فارسنامه ابن بلخى ، ص 70 ) .