ناصر الدين بيضاوى

18

نظام التواريخ ( فارسى )

« چهل مناره » خوانند ، كس در جهان مثل آن عمارت نشان نداده . چون آن عمارت تمام شد جملهء ملوك و اكابر اطراف را بخواند و در آن ساعت كه آفتاب به نقطهء اعتدال ربيعى رسيد در آن عمارت بر تخت نشست و همگنان را به عدل و شفقت وعده داد ، آن روز را « نوروز » نام كردند . و چون مدت پادشاهى او قريب هفتصد سال رسيد [ به اغواى ابليس ] « 1 » بطر « 2 » نعمت گرفت و سوداى حماقت و تجبر در وى غلبه كرد و جهانيان را به عبادت خويش دعوت كرد و بتان بر صورت خويشتن بساخت و به اقاليم فرستاد تا آن را بپرستند . پس بارى تعالى شداد عاد را غلبه داد تا برادرزادهء خود ضحاك بن علوان را بفرستاد تا او را قمع كرد [ و پاره‌پاره گردانيد ] « 3 » . [ حكايت عاديان « 4 » بدان كه ارم برادر ارفخشد را هفت پسر بود : عاد ، ثمود ، ضحار ، طسم ، جديس ، حاسم ، تاز . عاد به يمن رفت و ثمود به ميان حجاز و شام مقام ساخت ، طسم به عمان و بحرين فرود آمد و جديس به زمين يمامه ، و ضحار به اراضى طى ، و حاسم به ميانهء حرم و سقوران ، و تاز به زمينى كه به وى تاز مىخوانند . اولاد عاد بسيار شدند و مستولى گشتند . مهتر ايشان عمليق بن عاد بود و چون او درگذشت پسران او شداد و شديد پادشاه شدند و بر جهانيان غلبه كردند و ضحاك را به زمين بابل و فارس فرستادند ] « 5 » تا جمشيد را قهر كرد و آن جايگاه فرو گرفت و آغاز جور و ستم كرد . [ پس بارى تعالى هود بن الخالد بن الخلود بن عيص بن عمليق را به پيغمبرى فرستاد و عاديان را دعوت

--> ( 1 ) - فقط در د . ( 2 ) - يكى از معانى بطر ، گردنكشى و تكبر نمودن است ( لغت نامهء دهخدا ) . ( 3 ) - الف ندارد . ( 4 ) - چاپى : « حكايت عاديان و ضحاك » ، س ندارد ، د : « ضحاك علوانى » . ( 5 ) - د ندارد .