ناصر الدين بيضاوى

6

نظام التواريخ ( فارسى )

بطنى ديگر دادى « 1 » . پس خواست كه توأم قابيل در ربقهء نكاح هابيل آرد . قابيل باوى ميل داشت و مانع گشت ، و به معادات هابيل برخاست و او را هلاك كرد و سنت قتل در بنى آدم نهاد . و آدم - عليه السلام - بدان فراق سوخته شد و متحير و مبتلا در جهان مىگرديد و به زبان سريانى شعرى مىخواند كه ترجمهء آن اين است ، شعر : تغيرت البلاد و من عليها * و وجه الارض مغبر قبيح تغير كل ذى طعم و لون * قتيلا قد تغمسه الضريح و جاوزنا عدو ليس يغنى * لعين لا يموت فتستريح تا بارى تعالى شيث را به وى داد و بدان [ مسرور و ] « 2 » متسلى « 3 » گشت . و چون سال وى از نهصد برگذشت به جوار حق پيوست . و حوا بعد از آن سالى ديگر بزيست و هر دو را در زمين هند دفن كردند ، و گويند به كوه ابو قبيس . و طايفه‌اى گويند كه نوح - عليه السلام - به وقت طوفان ، اجزاى ايشان با خود برداشت و بعد از زوال آب به زمين بيت المقدس دفن كرد . و قصهء آفرينش وى و سجدهء ملائكه و وسوسهء ابليس و اخراج ايشان از بهشت مشهور است و در قرآن مجيد مذكور و از شرح مستغنى . [ منقول است كه آدم را به سرانديب و حوا را در جده فرستادند و در عرفات به هم رسيدند ، و ايشان را صد و بيست شكم فرزند آمد و قابيل پسر شكم چهارم است . بعد از هلاك هابيل به پنج سال آدم را پسرى آمد به يك شكم ، تنها ، بى دختر . او را « شيث » نام نهاد و فرمود كه او بدل هابيل است و پسرى مبارك است و پيغمبر خواهد شد . و آدم هزار سال بزيست و در آخر عمر ، شيث را وصى ساخت و بعد از

--> ( 1 ) - د : « و مادهء هر بطنى با نر بطنى ديگر عقد بستى » . ( 2 ) - فقط در نسخهء د . ( 3 ) - چاپى : « مبتلى » .