فيروز ميرزا بن عباس ميرزا فرمانفرما
2
نامه هاى حكومتى فيروز ميرزا فرمانفرما ( فارسى )
توپچيان حصه و رسد « 1 » به من دادند و تعارف كرده نديدهام مرسومات در خانه را تماما دادهام برات قسمت خلعت را بىحواله امانت نگاه داشتهام و همچنين مخارج سفره و نهار مردم را در كمال امتياز دادهام و برات او را هم امانتا در موقعى تقديم حضور مبارك نمايم نگاه داشتهام آنچه لازمهء انتظام و قرار مدار توپچى و صاحبمنصب و شخصى اينها بود كه از ششساله و هشت ساله در ساخلو بودند و احضارى هم نمىآمدند دادهام و به كمال نظم انداختهام كه به منتهاى ترتيب افتادهاند . رشوه و تعارف و منصب بيهوده خواستن به كلى متروك و منسوخ شد زياده از اين و غير از اين در شخص توپچيان و صاحبمنصب چيزى نداشتم كه ابراز كفايت ديگر بدهم و غلامى هستم كه ابدا ملاحظه خود را نكرده سر تا پا طالب رضا جويى قلب مبارك ولىنعمت خود مىباشم حالا كه اول سال است ناچارم كه عرايض صادقانه خود را بىپرده عرضه دارم و اميدوارم كه به همين قسم هم در نهايت مرحمت و رأفت جواب حاصل نمايم اگر ولىنعمت كل روحى فداه را از اين حالت و خدمت اين غلام حقيقى رضامندى قلبى حاصل است چه من باشم و يا نباشم هركس كه مصدر اين خدمت است بصيرتى بههم رسانده باشد توپخانه و قورخانه « 2 » را لازم و ملزوم يكديگر دانسته مستدعى خواهد شد و براى خدمت و صرفه دولت سوا [ و ] جدا نداند و مستدعى شود كه اين دو را يكى كرده صاحبمنصب و مردمان معتبر درستى و با علمى و با علمى و با وقوفى از هر مقوله و طبقهء گذاشته و نتيجه و حاصل كار بخواهد و روزبروز ترقى كار را مثل آفتاب از نظر مبارك مشهود و روشن سازد و همچنين ملبوس توپچى را كه زياده از هزار و ششصد دست نيست و قابل نبوده است به دست اين و آن نگاه نكرده دوخته و بالفعل بار كرده به سرحدات روانه كرده باشد اين غلام چه كند كه براى صد دست ملبوس كه روز عيد بايد بپوشند بايد هزار قسم عجز و التماس نوشته و رقعهنگار شود و همچنين براى يك نفر تجار و آهنگر و يك بنا اداره حيران باشد كه تا ده روز نيايند و اعتنايى نكنند و بلكه اين غلام را به غرض و مرض جلوه داده شكوه نمايند صاحبمنصب اينجا و سرحدات كه ندانند ملزومات توپ او تهيه او و قورخانه او چيست در مقام ضرورت و در موقعى چه عذر بياورند و تا بخواهند عذر بياورند بىجهت به تلف رسيده تمام شدهاند و افسوس در
--> ( 1 ) . سهم مالياتى ، سهمى كه به موجب عقد مزارعه به يكى از طرفين رسد ، ميان اصناف و رعايا قسمت مىشود و به هر كس چيزى مىرسد . ( 2 ) . قورخانه : اسلحهخانه ، سلاح خانه ، زرادخانه ، فرهنگ معين ، ج 2 ، ص 2744 .