عبد الحسين نوايى

8

نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )

و نشر آن را نيافت . همه از كوشش من به زبان تمجيد مىكردند ولى از « اما » ئى كه در پايان سخن بر زبان مىآورند ، مىفهميدم كه مىترسيدند كتاب بازار كافى نيابد و مورد توجه قرار نگيرد و بالنتيجه به فروش نرسند و سرمايهء خود را « باز نگرداند » . دو سال در اين بلاتكليفى و دوندگى سپرى شد تا بنگاه ترجمه و نشر كتاب بنياد پهلوى كه در آن تاريخ زير نظر يكى از جوانان دانشمند كه امروزه مقيم خارج از ايران و دست‌اندركار انتشار كتبى چند راجع به ايران است اداره مىشد ، دلى به دريا زد و با بودجهء دولتى متعهد چاپ آن شد و براى آن كه حقوق مؤلف هم رعايت شود و هيچگونه حقى پايمال نگردد ! ! مبلغ 3500 تومان هم حق التأليف براى من « بريدند » و كتاب را چاپ كردند . اما بر خلاف انتظار ناشرين و صاحب نظران جامعهء مطبوعات كتاب مورد توجه قرار گرفت و با همهء سنگينى مطلب و دشوارى متن مكاتبات و تفصيل موضوع و قطر نسبتا زياد كتاب ، اين اثر ناچيز در دل اهل نظر جا گرفت و همين تشويق و تحسين ارباب فضل و دانش مرا بر ادامهء كار تحريض و تحريك نمود . بد نيست بدانيد كه سالها بعد وقتى نسخ كتاب ناياب شد و بازار سياه پيدا كرد من نامه‌اى به بنياد پهلوى نوشتم و خواستم كه در قبال پرداخت 3500 تومان حق التأليفى كه با هزار عشوه و غمزه و خفت و منت به من داده بود كتاب را خود بگيرم و چاپ كنم و آقاى شريف امامى رئيس بنياد پهلوى آن روز در جواب پيغام داده بود كه اگر ما كتابى را « ارزان خريد » داشته باشيم دليلى ندارد كه به همان قيمت به صاحبش يا ديگرى بفروشيم ! بدبخت كشورى كه محصول ذوق و فكر مردمش را به تمهيد و تزوير « ارزان » بخرند تا بتوانند آن را وسيلهء تحصيل منافع قرار دهند و صاحب اثر را از حاصل رنج و زحمت خويش محروم گذارند . آرى آنچنان بود كه اين چنين شد و آن آبها كه به تفاريق در شير كردند و فروختند و پولش را گرفتند و پارك و مزرعه و خانه و كارخانه خريدند ناگهان سيلى شد و همه را برد چنان كه نه از تاك ، نشان ماند و نه از تاك نشان ! بارى « ارزان خران » بنگاه ترجمه و نشر كتاب در سال 1356 كتاب را تجديد چاپ كردند و طى نامه‌اى مرا مورد التفات قرار دادند كه به عنوان كمك و عنايت همان مبلغ 3500 را در حق من منظور كرده‌اند . شش سال در جمع آن كتاب خون دل خورده و دو سال به دنبال ناشر دويده بودم . در قبال آن 3500 تومان به من حق التأليف دادند آن هم با آن همه ناز و تطاول خزان مىفرمود .