عبد الحسين نوايى

68

نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )

نديدست گيتى چنين شهريار * بود كوه حلم و جهان وقار فتد سايه‌اش چون در آب روان * نيارد گذر كردن از نقل آن فرستاده فغفور از اين عز و شان * سر كاسهء خويشتن ارمغان سرش را قدح ساختى شهريار * نبودى اگر كاسه‌اش موى دار به عهدش كه گيتى پر از رنگ و بوست * دل خلق چون غنچه خندان از اوست چنان است از كارها بر حسا * كه داند درون گهر وزن آب به چشمش بدان سان نهان آشكار * كه در سنگ داند شمار شرار ز امواج دريا شود بر حساب * ز نقشى كه خواهد فلك زد در آب نظر تا در آن روى گلپوش كرد * ز آئينه طوطى فراموش كرد هو المجمع الخلافة و الامامة و مطلع الشرق و الظل بالفخامة و مشرق انوار السلطنة العثمانية و معدن اسرار الخلافة الخاقانية . مترع العدل و مشرع البذل و مسعى الجود و الكرم و ملتقى شرقى خدمة طيبة و الحرم