عبد الحسين نوايى

550

نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )

سرمنزل تحقيق را پيموده ، در اين اوان خجسته اقتران وقف مؤبد و حبس مخلد نمودند ، بندگان دارادربان ، اعلى حضرت كيوان رفعت ، ناهيد سعادت ، بهرام صولت ، خورشيد سماى سلطنت و فرمانروائى و اختر برج عظمت و شهريارى ، زينت‌افزاى سرير سلطنت عظماى صفويه و نادريه بالأرث و الأستحقاق [ السلطان بن السلطان و الخاقان بن الخاقان ، السلطان شاهرخ پادشاه الموسوى الحسينى « 1 » ، ادام الله ظلال جلال دولته و سلطنته ] و آب و رنگ چمن دولت با سعادت كبرى خداداد ، ظل ملك سبحان [ محمد ميرزا ادام الله تعالى اجلاله ] « 2 » همگى و تمامى رسد ارثيهء خود را از حمامات دايره و بايرهء واقعات در دار الثبات كلات را محضا لله و طلبا لمرضاته بر جميع سكنه و متوطنين آنجا و غير هم كه در آنجا بوده باشند بهره‌ور گرديده و منتفع شده ثواب آن را به روح علياجاه قمر ركاب ، خورشيد احتجاب بلقيس مكانى ، فاطمة الدورانى نواب عليه طاب ثراه والدهء بندگان ثريا مكان نواب مستطاب هبه و بخشش نمايند . و توليت آن را به اعلم و افقهى كه در آنجا امامت جماعت مىنموده باشد مقرر فرمودند وقفا صحيحا شرعيا عاما و حبسا مويدا و صيغه جارى و گفته شد فى شهر ذى القعدة الحرام من شهور سنة تسع و ثمانين و مائة [ 1189 ] بعد الالف من الهجرة النبوية . « 3 »

--> ( 1 ) . چون شاهرخ از جانب مادر صفوى بود و از جانب پدر نادرى ( افشارى ) او را زينت‌افزاى سرير « سلطنت نادرى و صفوى ارثا و استحقاقا » مىخواندند يا « موسوى حسينى » . مادر شاهرخ ، فاطمه سلطان بيگم ، دختر شاه سلطان حسين صفوى بود . اين دختر كه در 1142 نامزد رضاقلى ميرزا پسر نادر شده بود ، در هفدهم رجب 1149 به خانهء وى رفت و نخستين ثمرهء اين وصلت شاهرخ بود . ( 2 ) . شايد هم اشتباهى روى داده باشد . در ضمن اولاد و نوادگان نادر و پسرانش « محمد » وجود ندارد . شايد هم محمود باشد كه پسر شاهرخ بود . ( 3 ) ( نادرنامه ص 645 ) .