عبد الحسين نوايى

498

نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )

يوسفعلى جلاير كه با دو هزار سوار در جلوخان دولتخانه ايستاده بود تا مير سيد محمد از آنان سان ببيند ، افراد خود را يك يك و دو دو به داخل عمارت دولتخانه فرستاد و يكباره بر سر شاه هجوم آورد و او را گرفته كور نمود و در ارگ شهر زندانى كرد و سپس به دستور شاهرخ زبان او را بريد . شاه سليمان ثانى در حالت زندانى و كورى و بيزبانى چندان بماند تا در سال 1177 ه . ق از رنج زندگى رهايى يافت . دوران سلطنت وى بيش از چهل روز طول نكشيد . يوسفعلى و سوارانش بار ديگر شاهرخ كور را به سلطنت برداشتند و نقارهء شاديانه زدند و با صداى توپها جلوس مجدد او را اعلام داشتند ، ( يازدهم ربيع الثانى 1163 ه . ق ) . سردارانى كه براى كه براى تشييع جنازه رفته و مخدوم خود را در كف گرگى چون يوسفعلى انداخته بودند به شتاب بازگشتند و چهارباغ را محاصره كردند . ولى چون توپ نداشتند كارى از پيش نبردند و از بيم آنكه جان سيد بىگناه در خطر - افتد پراكنده شدند . از آن پس ، شاهرخ سلطنتى به نام خويش و به كام ديگران داشت . در سراسر دوران طولانى پادشاهى ، آن كه يك بار احمد خان در انى به خراسان تاخت و شاهرخ تحت فرمان او درآمد و عملا زير نظارت و حمايت خان افغان قرار گرفت حادثه‌اى پيش نيامد . اما احمد خان در ايران توفيقى نيافت و به افغانستان بازگشت و شاهرخ بار ديگر استقلال خويش را بازيافت . درين هنگام كريم خان مالك الرقاب و همه كاره ايران و ايرانيان شده بود . اما خان زند نيز مزاحم او نشد بلكه خراسان را به عنوان « نان پاره » حق « مخدوم‌زاده » دانست . تا اينكه در اواخر سال 1210 ه . ق آغا محمد خان قاجار پس از جلوس در تهران به سوى خراسان روانه شد ، ظاهرا براى بوسيدن آستان سلطان ارض طوس و باطنا براى تصرف خراسان و ضبط بقاياى جواهرات نادرى . شاهرخ بسيار كوشيد تا مگر اندكى از جواهرات را براى خويش نگهدارد ولى به دستور خواجهء فاتح ، او را چندان شكنجه كردند كه هر چه جواهر در پنهان و آشكار داشت در طبق اخلاص نهاد . با اين همه آغا محمد خان