عبد الحسين نوايى

389

نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )

ربع ماليات به وى كه سركرده و پيشواى قبايل مهارات بود پرداخته شود . باراجپوتها نيز از در صلح درآمد و قرارى با آنها گذاشت كه بنيانى براى استقلال آنان بود . اما در مقابل قبايل سيك ( سيج ) كه با هم متحد شده و به مسلمانان حمله كرده و ملاها را كشته و مسجدها را سوزانده و مردم روستاهاى شرق پنجاب را قتل عام كرده بودند بهادر شاه با قدرت و قاطعيت تمام به جنگ برخاست و خود در رأس سپاهى در سال 1710 بر آنان حمله برد و آنان را در هم شكست و بسيارى از آنان را كشت تا جايى كه بقيه ناگزير به كوهستانها پناه بردند . اورنگ زيب در نود و پنج سالگى مرد و محمد اعظم هنگامى كه به سلطنت رسيد پير شده بود . بنابر اين دوران سلطنت او شش سال بيشتر طول نكشيد و وى در هفتاد سالگى درگذشت ( 1712 ) . پس از وى سلطنت به دست پسر ناتوانش معز الدين جهاندار افتاد و چون او قدرت ادارهء امور كشور را نداشت و جز كشتن افراد خاندان سلطنت و شاهزادگان گوركانى كارى از او ساخته نبود ، ذوالفقار خان سردار كارها را به دست گرفت . اما او نيز هر چند سردارى دلير بود ، ولى در نگهدارى كشور و امور سياسى و ادارى تجربه‌اى نداشت . لاجرم رشتهء كار از دستش بيرون رفت و امور مملكت به اختلال گراييد و حكام مناطق دور دست شروع به جور و ستم و چپاول اموال مردم زجر ديده و تنگدست هند نمودند . دولت گوركانى هند به لبهء پرتگاه سقوط رسيده بود كه دو تن از حكام سر به عصيان برداشتند . از اين دو تن يكى سيد حسينعلى بود حاكم ايالت بيهار و ديگرى برادرش سيد عبد الله حاكم الله آباد . اين دو برادر ، فرخ - سير پسر عظيم الشان بهادر شاه را كه در كشتار شاهزادگان گوركانى موفق به فرار شده و جان به سلامت برده بود به سلطنت برداشتند و براى مقابله با جهاندار بى كفايت و ذوالفقار خان بىتدبير روى به دهلى نهادند . جهاندار و ذوالفقار در جنگ با حسينعلى عبد الله مغلوب و دستگير شدند و هر دو به قتل آمدند ( 1713 / 1124 ه ) . فرخ سير نيز فردى نالايق بود ، لاجرم زمام كارها به دست حسينعلى و عبد الله