عبد الحسين نوايى

37

نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )

سعادت عظمى كه موجب فوز و رستگارى هر دو سراست مستسعد و بدون عايق و مانعى سالما آمنا از ممالك محروسه عبور و مرور واحدى مانع و مزاحم نگردد . مشارطه چهارم - آنكه چون معمورى بلاد و رفاهيت عباد منوط به تردد تجار خير مدار و مراعات اين سلسله معمول به ازمنهء سلاطين معدلت مكين بوده و مىباشد ، بايد كه تجار طرفين به امنيت و سلامت عبور و مرور و در حين تجارت از طرفين ماليه راهدارى را كه به عبارت تركى گمرك نيز مىنامند ، موافق معمول و دستور و اصل و عايد ساخته چنانچه احدى متاع خود را مخفى و از گمركچى و باجگيران طرق و شوارع محجوب سازند ، به جهت عدم اختلال نظام تجارت و تأديب تجار ، ماليه آن را در مقابل آنچه دستور و معمول است بازيافت نمايند . مشارطه پنجم - آنكه اگر احدى از اعالى يا ادانى فرار به مملكت طرفين نموده به حكام و غير هم ملتجى گردند قبول التجا ننموده ، بلا تردد خاطر اخذ و قيد و حبس و سمت به سمت به حكام سرحد سنور تسليم نموده ، تعلل و تسامح و كوتاهى واقع نگردد . مشارطهء ششم - آنكه به جهت خصوص تمشيت تجار و ضبط اموال جمعى از جماعت مزبوره كه متوفى گردند ، امين متدين معتمدى از طرفين تعيين و در استنبول و دار السلطنه اصفهان كه مقر سلاطين معدلت مكين است اقامت نموده ، متروكات ايشان را به وارثان رسانيده حق را به من له الحق عايد سازند . مشارطهء هفتم - آنكه چون ولايت حويزه بين بصره و دار السلام بغداد واقع و پيوسته نظر به قرب جوار بصره از اشقياى اعراب كه در ولايت مزبوره توقف دارند مهيج مواد افساد مىگردند ، نظر به معدلت و ضابطهء دولت آل عثمان ، رفع نزاع و جدال اشقياى مذكوره بر ذمت همت منتسبان اين آستان از واجبات عينيه است ، بايد كه هرگاه اولياى دولت عثمانى متوجه ضبط و تصرف و تسخير حويزه گردند ، بعد اليوم از خوانين و غازيان افغان مانع و مزاحم نگرديده به هيچ وجه دخل و تعرض ننموده حويزه را به تصرف اولياى دولت عثمانى گذارند .