عبد الحسين نوايى

368

نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )

اشتمال در جانب شمال مشغول جنگ و جدال بود ، از جانب گماشتگان آن دولت لا يزال امرى به ظهور نرسيد و بعد از آن هم كه رود دوستى و ولا از ورود جند و جيش آميختهء گل و لاى كدر گرديد ، مبنى بر اجازهء شرع پر نور و دفع ضرر از حواشى و سنور بود . بر اين نيازمند درگاه إله از مبادى حال حسن نيت و صفاى طويت آن شهريار عالى مقدار معلوم و مبرهن و مهر جهان‌افروز محبت و مهربانى آن حضرت چون آفتاب عالمتاب روشن مىباشد . البته بر آن خديو اسلام‌پناه نيز واضح خواهد بود كه اين نيازمند را از اين تكاليف كلفت‌انگيزى و سل سيف و خونريزى منظور نبود و سواى تصفيهء مشرب و تجليهء مذهب و توافق دولتين و تأليف مسلمين طرفين مطلبى گرد خاطر نمىگشت و يا قصد حالات ناملايم از پيرامون ضمير نمىگذشت . ليكن به تقدير الهى صورت مطلوب جانبين كماهى در مرآت حصول عكس‌افكن نشد بلكه عكس آن اتفاق افتاد . بديهى است كه در نظر انصاف‌پيشگان روشن ضمير كه بر دقايق امور خبيراند محمول به وجه صحيح و محول به معاملهء الاعمال بالنيات خواهد شد . اينكه در خصوص ملك مرقوم كلك درر سلك شده بود كه چون زمام اختيار را به سرپنجهء راى و رويت سلطانى گذاشته ما را در رد و قبول آن مختار ساخته‌ايد ، از راه اتحاد دولتين ، بنا را بر مصالحهء زمان خديو خلد مرابع ، سلطان مرادخان رابع ، گذاشته انجام و ختام آن را متوقعيم و دولت نادريه را جدا نمىدانيم . نوعى شود كه ان شاء اللّه العزيز رسم اتحاد در ميانهء دولتين و اخلاف و اعقاب حضرتين در روزگار پايدار بماند . اسلام‌پناها چون آن شهريار خلافت مدار اين دوستى شعار را برادر بزرگ مىباشد و وعدهء اين نوع محبت پيشگى به اظهار دوستى هميشگى فرموده‌اند ، سلطان كشورگشاى دار الملك دل و فرمانرواى معمورهء اين مشت گل ، يعنى مودت جنانى ، اجتياز از حدود امر و تخلف از منهج رضاى اعلىحضرت خاقانى را مجوز نداشت . لهذا رضاجويى خاطر همايون را لازم دانسته مأمول آن حضرت را ممضى