عبد الحسين نوايى

364

نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )

شيوع و رسوخ و استقرار دارد و اكثرى عن صميم القلب قائل‌اند . ليكن بعضى از راه نادانى راضى نبودند كه ايشان را نيز خواهى نخواهى تابع و مقلد و معتقد اين طريقه ساخته‌ايم . چون مقصود اين نيازمند خير خواهى طرفين بود ، هرگاه طرفين به تكاليف معهوده راضى نباشند ، اصرار اين خيرانديش چندان لزومى ندارد و اگر عجم و ايلات ايران ( را ) عقلى مىبود ، بايست از روز ازل اين قسم بدعتها را از شاه اسماعيل قبول نكنند . چون از به دو حال غرض ما صلاح‌انديشى امت محمديه بود ، خداوند عالم نظر مرحمت خود را فراخور نيت دريغ نداشت . به هر حال اصل كشاكش و مادهء نزاع دو طرف مطالب معهوده بود . از آنها دست برداشتيم هرگاه مدعا موقوف باشد دعوى نيز موقوف است . گذشتم از سر مطلب تمام شد مطلب . لله الحمد مذهب سنت و جماعت كه مقصود كل است شايع و مستمر و عارى از شائبهء ريب و خلل است و خدا نخواسته باشد كه بعد اليوم ، به سبب ملك و مال ، مادام الحيات تيغ خلاف از غلاف برآمده بادى نزاع شويم . ليكن در عالم برادرى اعلام مى - شود كه چون عراق و آذربايجان هميشه با سلاطين تركمانيه و فى الحقيقه ارثى اين خيرخواه است كه در عهد دولت شاه اسماعيل نصف آنها به تصرف آن دولت ابد پيوند درآمده چنانچه يكى از آن دو مملكت را كه عبارت از عراق و آذربايجان باشد ، از راه يگانگى ، به اين دوست صادق الولا احسان و عطا فرمايند البته نصف ديگر به آن دولت باهره حلال خواهد بود و حسن التفات آن حضرت نسبت به اين برادر اخلاص‌پرور بر عالميان ظاهر و مبرهن خواهد شد و اين تكليف نيز از راه محبت و اتحاد نه از روى اصرار و ابرام مىشود و در رد و قبول آن مختارند . به هر نحو كه بر طبع همايون گوارا باشد بر اين اخلاصمند نيز گوارا خواهد بود . حمل بر نوعى ديگر نخواهند فرمود . باقى آفتاب خلافت و جهاندارى لا يزال و بىزوال باد . « 1 »

--> ( 1 ) - اسناد شماره 45 و 269 انجمن تاريخ ايران ( خط همايون ) ، اسناد و مكاتبات ( نصيرى ) ص 133 - 131