عبد الحسين نوايى
288
نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )
نحوى كاشته شده كه از آن زمان الى الان سفك دماء و سبى ذرارى را اعظم عبادات الهى دانسته به اين تقريب كفار و مخالفين شقاوت آيين دين مبين در مهد امن و امان آسوده و غنوده و مسلمين اسير پنجهء بلا گرديدهاند . تا درين وقت كه به حكم الهى تمامى اهل ايران را از سادات عظام و علماى اعلام و سرخيلان ايلات و اويماقات و ترك و تاجيك و اعزه و اعيان را مجتمع ساخته حجاب شبهه را از چهرهء شاهد ملت حقه مرتفع و بر تمام ايشان حالى و خاطرنشان گرديد كه اين سخنان بىمايه از اغراض نفسانى ناشى و مخالف فرمودهء حضرت رسالت پناهى صلى الله عليه و سلم است . همگى اين جماعت از رويهء غير سنيهاى كه فى ما بين ايشان متداول و معمول بوده نادم و پشيمان و از روى رضا و رغبت تابع سنت سنيهء نبوى و طريقهء مصطفوى گرديدند و به ملاحظهء اينكه اين بناى خير از وصمت نقص و نقض مصون و محروس ماند و تبديل و تغيير در آن راه نيابد ، ترك بيعت سلسلهء صفويه نموده نواب همايون ما را به شاهى و سرورى كه موروثى ايل جليل تركمان بود اختيار نمودند و چون عالىجاه وزير مكرم و مشير محترم ، نظاما للدولة العثمانية ، قواما للسلطنة البهية الخاقانية على پاشا والى قرامان كه از طرف قرين الشرف دولت عليه مأمور به مكالمه در باب مصالحه بود ، در اتمام اين مرام خير انجام با مشير مشار اليه گفتگو و عالى جاه مزبور اظهار نمود كه مىبايد اين مراتب به مسامع جلال اولياى دولت عثمانيه برسد . لهذا عالىجاه مومى اليه را تكليف رفتن به دربار فلك مدار سلطانى و رسانيدن اين اخبار نيكو آثار فرموديم . هر چند وزير مكرم مسفور به اعتبار عدم رخصت در مراجعت به طرف قرين الشرف دولت خاقانى جهت امور مذكوره تأمل داشت ، اما چون انجام اين امر خير منتج فوائد عظيمهء دنيويه و اخرويه به اين دو دولت عليه بود ، مومى اليه را راضى به معاودت و ايالت و شوكتپناه ، حشمت و جلالت دستگاه نظاما للايالة و الشوكة و الحشمة و الاقبال ، عبد الباقى خان زنگنه حاكم كرمانشاهان را كه از امراى جليل الشان و معتمد نواب همايون ماست به الچيگرى و سفارت دربار سپهر اقتدار تعيين و عالىجاه سلالة السادات و الاعاظم و خلاصة النقباء و الا -