عبد الحسين نوايى

223

نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )

و مظفر و رعايا و ضعفاى اين بلاد كه چندين سال بود كه اسير انواع مصائب و گرفتار سجن نوائب بودند هر يك در مكان و مقر خود آسوده حال و رفاهيت روز شدند و كار دشمن شكارى اتمام و امور مملكت نظام يافت تمامى اهالى مملكت ايران را از سيد و فاضل و عالم و جاهل و خرد و بزرگ و تاجيك و ترك و صغير و كبير و برنا و پير در صحراى مغان به اردوى ظفر نمون احضار فرموده ، خواهشمند اذن كلات و ابيورد گشته مقرر فرمودند كه براى خود از سلسلهء صفويه يا ساير طبقات امم هر كس را كه خواهيم به سلطنت و رياست قبول كنيم . چون اهالى ايران آنچه درين مدت به روزگار خود ديده از گل خيز بوستان دولت صفويه بود كه در عهد ايشان آتش فتنه و نقاضت افروخته گشته اطراف را به دشمن و ما را به دست انواع بلا و محن داده خود نيز از عهدهء ضبط و محافظت ما بر نيامدند و در معنى همگى آزاد كردهء بندگان اقدس بوديم كه ما را از چنگ اعدا نجات و قالب افسردهء ما را دوباره حيات دادند . لهذا همگى در مقام الحاح و زارى درآمده دست به دامان مرحمتش زده مستدعى فسخ اين عزيمت گشتيم و بندگان اقدس از راه مرحمت استدعاى كمترينان را پذيرفته ترك عزيمت مذكوره فرمودند و كمترينان نيز بالطوع و الرغبة قلبا و لسانا و متفق اللفظ و الكلمة ، بندگان اقدس را به سلطنت و رياست اختيار و ترك تولاى سلسلهء صفويه كرده عهد و شرط و اقرار و اعتراف نموديم كه نسلا بعد نسل شيوهء رفض و سب امور مبتدعهء دولت صفويه را كه منشأ مفاسد عظيمه بود محو و متروك و ملت حنيف جعفرى را كه هميشه از جملهء ملل و متبوع ملت احمدى است معمول و مسلوك داشته از سلسلهء صفويه ذكورأ و اناثا احدى را تابع و مطيع نشويم و در هر مملكت و شهر كه باشند ايشان را اعانت و متابعت نكنيم و از هر يك از كمترينان كه نسلا بعد نسل خلاف عهد و قول ظاهر شود ، مردود درگاه الهى و مستحق سخط و غضب حضرت رسالت پناهى بوده خون ما هدر و عرض و نفس ما مستوجب عقوبت و خطر باشد . تحريرا فى شهر شوال المكرم سنهء 1148 « 1 »

--> ( 1 ) - مجله توشه سال اول ( 1327 ) شماره 2 ، چند مقاله تاريخى از نصر الله فلسفى ص 254 .