عبد الحسين نوايى

221

نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )

وثيقهء نامه دشت مغان غرض از تحرير اين وثيقهء واضحة الدلالات و تنميق اين ضحيفهء صحيحة البينات آنكه چون همگى ولايات تا زمان ظهور شاه اسماعيل صفوى در تصرف اهل سنت و جماعت و ايشان تابع خلفاى كبار بوده‌اند و بعد از آنكه شاه اسماعيل « 1 » متصدى امر سلطنت شد ، چون ممالك ايران را از تصرف تركمانيه و افشار كه از اهل سنت بودند گرفته بود ، براى صرفهء كار و استحكام اساس دولت خود ، كه مبادا رعايا از راه موافقت مذهب باز مايل بديشان گشته رخنه در اساس سلطنتش به هم رسد ، فى ما بينهم بناى سب و رفض گذاشته و به دستيارى اين تدبير آتش افروز دوبرهم‌زنى گرديده بنيان نقاضت را مستحكم ساخت و به اين وسيله رسم آميزش و التيام را از ميانهء اهل اسلام برانداخت تا اينكه مسلمين دست از مقاتلهء كفره برداشته مشغول اسر و قتل نفوس و فروج و نهب اموال يكديگر شدند و از نتايج اين قضيه كار ايران به اين جا رسيد كه

--> ( 1 ) - شاه اسماعيل ايران را از تركمانان آق‌قويونلو ( بايندر ) گرفت . نويسندگان وثيقه كلمه افشار را در متن آورده‌اند كه به تملق خاندان و قبيله نادر را نيز از اين نمد كلاهى داده باشند .