عبد الحسين نوايى
19
نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )
شده بود كه براى سلطنت مجدد وى تلاش كند . وقتى هم كه به سلطنت رسيد ، اين ارتباط را همچنان حفظ كرد به اميد آن كه به نحوى بر طهماسب دست يابد و او را از ميان بردارد . براى اين منظور ، پيشنهاد كرد كه شاه طهماسب ، تنها با چند نفر در جايى ميان طهران و قم ، با او ديدار كند . اما بيست و پنج نفر از ايرانيانى كه بوئى از اين قضيه برده بودند ، به طهماسب خبر دادند و او را از اين كار بر حذر داشتند . راز اين جمع فاش شد ، و اشرف همهء آنها را به بهانهء شكار به فرحآباد دعوت كرد ، و آنان نيز پذيرفتند و همگى كشته شدند . اشرف با عدهء زيادى به ديدار طهماسب رفت ، ولى طهماسب نيز متوجه وخامت امر شد ، و رو به گريز نهاد . برخورد ايرانيانى كه با طهماسب بودند با سپاه اشرف ، در نزديك بقعه شاه عبد العظيم روى داد و به شكست ايرانيان منجر گرديد ، زيرا سربازان شاه طهماسب غافلگير شده بودند . در هر حال طهماسب از طريق شميران و جبال البرز ، به مازندران گريخت . تركان متعاقب توافق با روسيه ، در تقسيم سرزمين ايران ، قسمت مهمى از كشور ما را گرفته بودند ، و امكان داشت كه باز هم به طرف شرق پيشروى كنند . اشرف لازم ديد كه با تركان از در صلح درآيد تا بتواند كار طهماسب را فيصله بخشد . به همين جهت ، يكى از قاطرچيهاى سابق افغانى را كه به فرماندهى پادگان جلفا رسيده بود ، به استانبول فرستاد و چون مىدانست كه آن قاطرچى ، در كار سياسى مهارت و تجربهء كافى ندارد ، يكى از ارامنهء جلفا را نيز به نام امانوئل شريمان همراه وى كرد . تا دئوس كروزينسكى نيز همراه اين هيأت سياسى روانه شد . عبد العزيز ، قاطرچى سابق ، سه نامهء پر اهميت به همراه داشت ؛ دو نامه از اشرف يكى براى سلطان عثمانى و ديگرى براى اعتماد الدوله داماد ابراهيم پاشا ، و سومى نامهاى به امضاى نوزده نفر از علماى افغانى براى مفتى عبد الله و ساير علماى كشور ترك . سفير اشرف ، در 20 ژانويه 1726 به « اسكدار » رسيد . هر چند تركان عثمانى از ورود اين سفير خوشحال شدند و پنداشتند كه وى براى اظهار اطاعت مخدوم خويش و واگذارى تمام ايالات ايران به باب عالى آمده ، ولى داماد ابراهيم