عبد الحسين نوايى

179

نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )

در مبارزهء قدرت ، ابراهيم خان برادرزادهء نادر بر عليقلى خان برادر خود غلبه كرد و بر جاى وى به سلطنت نشست و براى تحكيم كار خويش ، خواست با دولت عثمانى رابطهء سياسى برقرار كند . وى مصطفى خان شاملو را در مأموريت سفارت ابقا و تأييد نمود ، اما ميرزا محمد مهدى خان را در نظر نياورد . شايد اين مطلب هم قرينهء ديگرى بوده بر محرميت و تقرب فراوان ميرزا مهدى خان به نادر و اعتماد فراوان نادر به هوش و كاردانى وى . مزايائى كه پس از مرگ نادر ، موجب عزل و بركنارى وى شده ، زيرا ميرزا مهدى خان مسلما امثال ابراهيم خان را به چيزى نمىگرفته و او را شايستهء خدمت نمىدانسته و ابراهيم خان نيز ، با استحضار بر اين مراتب ، به دو اعتماد و اطمينان نداشته است . مصطفى خان كوشش فراوان داشت كه هر چه زودتر عازم استانبول شود . اما گويى مشيت الهى بر اين كار قرار نگرفته بود . زيرا به زودى به دو خبر رسيد كه اولا دو پسر او را به امر كريم خان زندانى كرده‌اند و ثانيا چند تن از خوانين لرستان با بيست و پنج نفر از بزرگان قوم وى در كرمانشاهان نزد حسين ميرزا رفته‌اند و منتظر او مىباشند . مصطفى خان بناچار عازم كرمانشاهان شد . در اين ميان ، ميرزا محمد مهدى خان كه از سفارت بر كنار شده بود ، ظاهرا از بغداد به كرمانشاه و از آن‌جا به مشهد رفت . زندگانى وى در اين سالها روشن نيست . نمىدانيم در كجا بوده و چند سال و چگونه زيسته و كى روى در نقاب خاك كشيده است . تاريخ اتمام كتاب سنگلاخ 1172 قمرى است و از اين‌جا برمىآيد كه مرگش پس از اين تاريخ بوده . سال مرگش را در بين سنوات 1175 و 1180 نوشته‌اند . اگر چنين باشد ، يعنى وى بيست سال پس از نادر حيات يافته باشد ، لابد در گوشهء عزلت و در ميان كتابهاى فراوان خود به سر مىبرده . زيرا او كتابخانهء عظيمى داشته مشتمل بر كتب خطى فارسى و عربى و تركى و مجموعهء مفصلى از خطوط خوش استادان بزرگ من جمله خطوط مير عماد الحسنى و اكثر مذهب به كار آقا محمد هادى . چنان كه در روزگار ما هر جا كه خط مير عماد پيدا شود ، مهر ميرزا مهدى خان بر پشت آن جلب نظر