عبد الحسين نوايى

170

نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )

اختصار : « قيافهء وى حاكى از سادگى او بود و طبيعت ستمگر او را نشان نمىداد . صورت او گردتر از صورت ايرانيها و بينى او كمتر شبيه بينى روميها بود ، زيرا بينى غالب ايرانيها شبيه بينى روميهاست . مويش سياه و چشمانش درشت و نافذ و پيشانيش بلند و صورتش گندمگون و بدنش نيرومند و قدش در حدود شش پا و شانه‌هايش جلو آمده بود . قيافهء او مخصوصا هنگامى كه لب به سخن مىگشود هيبتى مخصوص داشت . صداى او چنان قوى و طنين‌افكن بود كه از مسافت بعيد شنيده مىشد و هنگامى كه در صحنهء جنگ به سربازان فرمان مىداد بسيار شديد بود و سرانجام يكى از وسايل جلوس او به تخت سلطنت شد . نيروى جسمانى وى نيز در پيشرفت كار او بىتأثير نبود . استفاده از تبرزين كه يكى از قديميترين سلاحهاى معمول در ميان ايرانيان است ، گرچه از مدتها پيش منسوخ شده بود ولى نادر آن را دوباره رايج ساخت . به طورى كه وى را قبل از جلوس بر تخت سلطنت « تبرزين خان » مىناميدند . قوهء حافظهء او و همچنين وقوفش بر احوال ايرانيان شگفت - انگيز بود . وى مىتوانست به آسانى نام همهء اشخاصى را كه با آنها رابطه داشت به خاطر بياورد . جزئيات عايدات هر ايالت را مىدانست . چنان در حيله و نيرنگ استاد شده بود كه از راه راست منحرف شد و با ظلم و ستم زمينهء نابودى خود را فراهم كرد . وى از آنجا كه عادت به تفكر نداشت ، فكرش مشغول نبود و فقط دربارهء مطالبى مىانديشيد كه به امور جنگى وابستگى داشت . در اواخر عمر شروع به خواندن و نوشتن كرد . حضور ذهن عجيبى داشت . تصميمات خود را تقريبا به همان سرعت فكر خود عملى مىساخت . در مرحله‌اى از عمر به آزادى شراب و عرق مىخورد . ولى بعد ، از نوشيدن عرق ، به كلى روگردان شد و فقط شراب به اندازه‌اى مىخورد كه باعث ازدياد قدرت جسمانى و فكرى او بشود . غذاى او بسيار ساده بود و اغلب به قدرى نخود برشته كه مانند ايرانيان در جيب داشت اكتفا مىكرد . لباس او قابل ملاحظه نبود . بيشتر به جواهر گرانبهائى كه تاجش را آراسته كرده بود مىنازيد . و