عبد الحسين نوايى
161
نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )
سوءتفاهم ازين كار پشيمان شد ، پنجاه نفر از بزرگان را كه در مجلس كور كردن شاهزاده حضور داشتند به قتل رسانيد به اين بهانه كه چرا شفاعت نكردند ! ! نادر براى وصول پول و گرفتن مال مردم و فقير كردن آنان ابداعات و اختراعات فراوان و هولانگيز داشت . يكى ازين ابتكارات داستان « الف » بود . الف كلمهاى است عربى به معناى هزار . ولى نادر آن را پنج هزار مىدانست . هر كس كه مورد بىمهرى پادشاه افشار قرار مىگرفت ، اگر سرش از گردنش جدا نمىشد ، يا گوش و بينى و خصيهء خود را از دست نمىداد ، به پرداخت « الف » مجازات مىشد ، آن هم نه يك الف ، چون در جنب جبروت و كبرياى نادرى ، يك الف يعنى پنج هزار نمودى نداشت ، بلكه پنج الف ، ده الف ، بيست الف . حال نحوهء وصول : « از عمالى كه به پاى محكمهء حساب مىآورد ، ده الف و بيست الف مطالبه مىكرد . و اگر آن جماعت وجهى در بساط نداشتند ايشان را به چوب مىبست يا گوش و بينى مىبريد تا از راه اضطرار به نام خود هر چه را پادشاه بيرحم خواسته بود بنويسند و قبض بدهند . سپس به فرمان نادر جماعت مزبور را به عنوان معرفى اعوان و دستياران چوب مىزدند و آن گروه بخت برگشته از ترس جان هر كه را مىشناختند يا ديده يا اسمشان را از كسى شنيده بودند نام مىبردند و مأمورين غلاظ و شداد نادرى به دستگيرى ايشان روانه مىشدند و به اسم هر كس كه نامى ازو برده شده يا ديگرى به خطا يا به غرض او را همدست قلمداد كرده بود ، چندين الف صادر مىشد و عمال شاهى به وصول آن مىرفتند و « حكم حكم نادر » است را به رخ او مىكشيدند . خلاصه اين ابتكار شوم نادر و احكام و حوالجات ظالمانهاى كه از طرف او به نام شهرها و دهات و قصبات صدور مىيافت ، آن قسمت از آباديهاى ايران را هم كه در استيلاى افغانان و قشونكشيهاى نادر و طغيان سركشان خراب نشده بود ، ويران ساخت و فرياد مظلومين را به فلك رساند . خاصه آنكه مأمورين نادرى هر كه را از پرداخت آن وجوه گزاف سر مىپيچيد كور مىكردند يا گردن مىزدند و اگر قدرت پرداخت آن را نداشت و در زير شكنجه جان مىسپرد ، حواله به ورثهء