عبد الحسين نوايى

148

نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )

به شيرهء مغز گنجشك رسيد . نادر كج خلق گرديده به فراشان غضب امر كرد او را باريك نماييد . بنا به حكم همايونى بر ديوار باغى كه نزديك سراپردهء شاهى بود ، سوراخ تنگى كرده ، سر خاندانقلى بيك را از سوراخ بيرون آورده طنابهاى محكم بر آن سر و گردن بستند و سر ديگر طنابها را به دو گاو بسته و چوب به گاوها زدند . سر خاندانقلى بيچاره با بيشتر اعصاب و عروق آن كنده شد . پنج الف كه هر الفى پنج هزار تومان اين زمان است به اسم حسينقلى بيك پسر خاندانقلى بيك نوشتند و محصلان غلاظ و شداد به جهت اخذ وجه معين گرديد . » در همين سفر كرمان است كه از سر شصت و سه نفر از كلانتران و عمال بلوكات فارس و يكصد و شانزده نفر از مردم كرمان ، دو كله منار ساخت . به طورى كه ميرزا - محمد كلانتر مىنويسد نسقچيان از علينقى بيك‌لر تقاضا داشتند كه كشتهء فارسيان از شصت و سه كمتر نشود كه مبادا كله منار ناقص شده مورد موأخذه شويم و نسقچى هم از ترس نادر و از بيم آنكه مبادا عدد كشتگان از شمارهء مقرر كمتر شود و كله مناره ناقص بماند هر كه در راه مىيافت بدون هيچ علت و پرسشى در جمع آن بىگناهان داخل مىكرد . به طورى كه ميرزا محمد كلانتر كه خود از مستوفيان و حسابدران درگاه بود مىترسيده به دنبال دايى خويش برود مبادا كه نسقچى او را به عوض فرارايان « به قلم دهد » . اصل اين بود كه كله منار ناقص نشود . ديگر جان مردم بيگناه كه نه سر پياز بودند نه ته پياز چه اهميتى داشت ! ! ! باز در همين سفر محنت اثر است كه در حدود هفتصد نفر از مردم كرمان را به قتل رسانيد و از كله‌ها منارها به ثريا برآورد . من جمله آقا فتحعلى نام كلانتر شهر كرمان را كشت . گناه اين بينوا اين بود كه در آن سال ( 1160 ) شب سه شنبه نهم ربيع الاول ( شب قتل عمر خليفهء ثانى ) مصادف شده بود با شب تحويل سال و جشن نوروز . آقا فتحعلى هم مثل ديگر ايرانيان به مناسبت نوروز حمامى رفته و دست و پاى خود را حنايى گذاشته بود . تا چشم نادر به دست خضاب كردهء كلانتر افتاد ، فرمود يقين به جهت اين عيد ( - قتل خليفهء ثانى ) خضاب كردى و فحش زيادى به