عبد الحسين نوايى
139
نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )
او با مردم ايران ذكرى شود تا پشت و روى سكه هر دو در نظر آيد . زيرا از زندگانى نادر به عنوان يك قهرمان داستانها گفته و كتابها نوشتهاند و تاريخ بيست سالهء فعاليت سياسى و نظامى او را هر چه توانستهاند مشروحتر و مفصلتر به قلم آوردهاند . اما كمتر كسى زحمت آن را به خود داده كه از مردم آن روزگار نيز يادى بكند و بر حال سيهروزانى كه گناهى جز معاصر بودن با نادر نداشتهاند اشكى بريزد و از آن همه كشته و مجروح و آواره و سرگردان و عزادار و داغديده نامى ببرد . زيرا مردم در كشور ما هميشه عامل فراموش شدهاى بودهاند و هيچكس براى آنان ارزشى قائل نبوده كه شرح زندگانى سراسر رنج و بدبختى آنان را در كتاب و دفترى آورد و به قول بيهقى قلم را لختى برايشان بگرياند . هر چه بوده خداينامه و كارنامهء سلاطين بوده است و شرح جنگها و آدمكشيها و فتوحات پادشاهان . به همين جهت است كه از تكاپو و كوشش نادر ، همه كم و بيش چيزى مىدانند . اما از حال مردم ايران كه در ركاب نادر گاهى در عراق عرب و گاهى در گرجستان و گاهى در هند و گاهى در ماورء النهر خون خود را نثار مىكردند كمتر كسى خبر دارد : اينك اشارتى بدين قصهء پر غصه : در فاصلهء مرگ شاه عباس اول ( 1038 ه ) تا سال تسلط افاغنه بر ايران ( 1135 ه ) كشور و مردم ايران دوران آسايش و آرامشى آميخته به لذت و ثروت مىگذرانيدند . سياست شديد ولى خردمندانهء شاه عباس موفق شده بود كه دشمنان ايران را چنان سركوب كند كه ديگر انديشهء تجاوز به ايران نكنند . عهدنامهء زهاب بين شاه صفى و سلطان مراد چهارم كه در سال 1049 منعقد گرديد به جنگهاى خونين و ممتد ايران و عثمانى پايان بخشيد . سلاطين ازبك هم ديگر از آن جوش و خروش عبيد اللّه خانى و عبد المؤمن خانى افتاده بودند . بلكه كم و بيش با دربار صفوى نرد محبت مىباختند . گوركانيان هند هم اگر چه براى تصرف قندهار مىكوشيدند ، ولى به همان جنگهاى مختصر بسنده مىكردند و ابواب مكاتبات را هميشه گشاده مىداشتند . روابط اگر زياد دوستانه نبود ، دشمنانه و پرخاشجويانه هم نبود .