عبد الحسين نوايى

136

نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )

نادرى به مقامات عالى رسيده بود . نادر به جنگ وى شتاب كرد و او را گرفت و مقطوع النسل ساخت . در ايل قاجاريه نيز تشنج سختى بروز كرد . طرفداران محمد حسن خان قاجار ( پسر فتحعلى خان قاجار ) و محمد زمان بيك قراموسانلو به جان يكديگر افتادند و محمد حسين خان قاجار از اردوى نادر به استرآباد آمد . عدهء زيادى از مخالفين را كشت و كله منارها برآورد و جمعى را كور كرد . هنوز در خوارزم آتش فساد تسكين نيافته بود كه خبر خروج صفى ميرزاى صفوى رسيد . اين مدعى را كه اصلا محمد على رفسنجانى نام داشت عثمانيها ساخته بودند . جمال اوغلو احمد پاشا حاكم قارص ، از جانب صفى ميرزا كه مدعى سلطنت ايران بود ، احكامى در آذربايجان منتشر مىكرد . وقتى نادر به ابهر رسيد و به دو خبر دادند كه جمال اوغلو معزول شده و احمد پاشا وزير سابق عثمانى به جاى وى مأمور قارص شده است ، نادر به اميد آنكه پاشاى جديد مأمور مذاكره دربارهء صلح است ، در باغ سبز نشان داد و به حكام ولايات شمالى من جمله ايران امر كرد كه اسراى عثمانى را رها كنند . اما پاشاى جديد از شرايط صلح اظهار بىاطلاعى كرد و نادر عازم قارص شد . در راه دو خبر خوش به دو رسيد : يكى غلبهء گرجيان بر تركان عثمانى و ديگرى دستگيرى سام ميرزا . چنان كه گذشت ، سام ميرزا از زندان گريخته بود . البته پيش از فرار به امر نادر بينى او را بريده بودند . اين بار نادر دستور داد كه يك چشم او را نيز از كاسه درآوردند و او را به قارص فرستاد تا چون صفى ميرزاى ثانى نزد پاشاى قارص بماند و دو برادر بتوانند يكديگر را ببينند . يوسف پاشا حاكم آخسقه كه با هدايا نزد رؤساى طوايف داغستان مىرفت ، در محل گورى به دست گرجيها مغلوب شد . نادر به پاس اين خدمات ، طهمورث را والى ايالت كارتلى كرد و پسرش ايراگلى را واليگرى كاخت داد . نادر قارص را در محاصره گرفت ولى به علت سرماى شديد كارى از پيش نبرد و از راه آخسقه و گنجه به بردع رفت و در 22 ذى القعده / 27 دسامبر بار ديگر