فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
2
مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )
باشد كه محتاج به آب بودند و در اطراف آن فلاة « 1 » همچو سراب مىنمودند . مردمانرا حيرت افزود در انكه آنحضرت راهى پيش گرفتهاند كه مظنهء تباهى و هلاك ، بل البته منجر [ 2 ر ] با فساد و اهلاك مىشود . جماعتى جانبازان كه دورى آنحضرت را اشدّ عذابها دانند و فرقت خدمت را سرمايهء هر زحمت و الم خوانند ، سر در ركاب همايون نهاده و قدم در قطع راه بىپايان گشاده ، چون فرسخى راه يا بيشتر روان شدند حضرت حق جلّ و علا از سحاب عنايت برف شگرف عطا فرمود و لشكر براحت تمام در كنف عافيت پناهيدند و در عين صحت و سلامت به بخارا رسيدند . چون اين امر كه از غرابت در عداد خوارق عادت مىتواند بود مردمانرا مشاهد شد ، چه در بيابان شير شتر كه دوغ از حيوان ميكشد « 2 » برفى همچو روغن را مايهء تسكين ابدان لشكر ساختند . همگنانرا ديده در برف سفيد و از تعجب دست و پا خشك ماند . اين فقير از بوستان فيض غيب بدين شكوفهء سعادت فايز شدم و اين قطعه در خاطر فاتر صورت انتظام و نقش ارتسام يافت . اما قطعه حضرت خان بره باديهء شير شتر * از كرامات عجب مكرمتى بر جا كرد شد روان جانب آن باديه مانند سحاب * فيض رحمت ز خدا جست و عطا با ما كرد بهر تسكين تن تشنه لبان گوئى برف * روغنى بود كه در شير شتر پيدا كرد الحكاية چون حضرت خليفة الرحمان و امام الزمان خلّد اللّه خلافته فى دوام الاحسان بدار الملك بخارا نزول اجلال فرمودند ، نظر التفات به حال فقرا و ضعفا بر گشوده و قدر و پايهء ارباب بخارا را بالتفاتات خاصه از اهل عالم بر فزوده
--> ( 1 ) - در متن با قلمى ريزتر زير كلمهء « فلاة » كلمهء « بيابان » نوشته شده است . ( 2 ) - اصطلاح « دوغ از حيوان كشيدن » جايى ديده نشده . ولى ظاهرا بمعنى « دمار از روزگار برآوردن » يا « پوست از كله كشيدن » و نظاير آنهاست .