فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
257
مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )
صفهء او كه رشك كيوانست * طاق در زير هفت ايوانست چون كنم مدحت مبانى آن * كه نديدم بدهر ثانى آن پايه افراز سيّد علويست * سايه انداز خواجهء يسويست اى خدا رحم كن بناكسيم * بنما نوبت دگر يسىام تا كه بر قبر خواجه رخ مالم * همچو بلبل در آن چمن نالم ور نباشد بقاى من وافى * كه نهم رخ بمرقد صافى چون بدن را ز جان بهپردازم * همدم خواجهء يسى سازم مدت دوازده روز فيروز ، عزّ مجاورت آن مقام جان افروز يافته و در خلوت [ 113 پ ] ذكر و مذاكره و محفل درس و مدارسه از اغيار مطلقا رخ برتافته بودم و ديدهء انتظار در شاهراه نزول فيض رحمانى يعنى ورود رايات عاليحضرت خاقانى خانى گماشته و دست دعا جهة سلامت و بقاء آن حضرت در آن محل استجابة دعوات برداشته با بخت ميمون باورد [ كذا ] سعادت روز افزون رهبر گشته آن حضرت تشريف فرمودند و الحمد للّه على ذلك .