فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

220

مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )

رسيده و مقتضاى فرمودهء « إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِينَ آمَنُوا » « 1 » به كار در آمده . علامات فتح و نصرت بر رايات عسكر اسلام پيدا شد و به حكم « فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ » « 2 » آثار ضعف و هزيمت بر لشكر جانش سلطان هويدا آمد . حضرت سلطان باتفاق سلاطين حملهء مردانه و نبردى شيرانه كرده جانش سلطان رو بصوب انهزام نهاد و صفوف جنود قزّاق به يكديگر بر آمده باذن اللّه تعالى و ارادته تمامى رو بگريز نهادند و پاى هزيمت بسوى بلاد برندق خان بر گشادند و بسيارى از پهلوانان نامدار ايشان بقتل آمدند و احمد سلطان ولد جانش سلطان بعد از آنكه جنگهاى مردانه كرده بود و به زخم تير و شمشير نكايت از روزگار هر مرد پهلوان دلير بر آورده بعد از هزيمت پدرش جانش - سلطان عزم فرار كرد و چون دست تقدير جزاى اعمال بد او در دامن فعال ذميمه‌اش نهاده و آنچه در سال گذشته با اسيران و ضعيفان ولايت ماوراء النهر كرده بود حالى جزاى او بدر پرتو داده بود [ كذا ] هر چند خواست كه از آن معركهء خونخوار رخت حيات بر ساحل نجات افكند ، موج خيز طوفان بلا او را فرو گرفته بجزاى اسير ساختن مسلمانان [ 97 ر ] در دست صولت و قوّت عساكر همايون اسير و دست گير شد و او را گرفته به خدمت حضرت سلطنت حمزه سلطان كه بزرگترين سلطانان و فى الحقيقة اسپه سالار عساكر حضرت خان بود حاضر گردانيدند و نواير قهر و غضب سلطانى نسبت با آن بدزندگانى در حركت آمد و بعوض خون برادر حضرت حمزه سلطان كه سابقا بصولت انتقام جانش سلطان مقتول گشته بود آن اسير كمند بلا بقيد قتل و فنا مبتلا شد و سر او را كه از دو طرف اسير كمند زلف طرّار او بود از بند زلف رهانيده همراه خبر فتح و بشارت به پايهء سرير اعلى فرستادند و طنطنهء كوس بشارت و ولولهء بوس غارت در اطراف و اكناف آن بلاد و ديار انداختند و مبشّران سبك رفتار استعارهء سرعت قطع مسافت از برق و باد « 3 » نموده و اوديهء آن صحراى خونخوار را بقدم استعجال

--> ( 1 ) - سورة غافر [ المؤمن ] آيهء : 51 . ( 2 ) - سورة البقره آيهء : 251 . ( 3 ) - در اصل : برق و باده .